خادم الموالی عباس داودی داوودی


جستجوی مطالب سایت در گوگل

بسم الله‌ الرحمن الرحیم

دیدن خلاصه مطلب در صفحه وب

خلاصه مطلب به صورت بروشور A5 در یک صفحه A4 با فرمت PDF

فایل WORD تمام متن

فایل PDF   تمام متن

فایل پرده نگار (PowerPoint) خلاصه متن

فایل صوتی خلاصه متن

قسمت دوم متن


 

عمل به دانسته‌ها

قسمت اول

مقدمه:

مؤمنین همواره در پی آن هستند که راهی برای خودسازی و تقرب به درگاه باری تعالی بیابند. برخی نیز در این مسیر همواره به دنبال کشف علم و مطالبی هستند که ره صد ساله را یک شبه طی کنند. از این رو به دنبال نصایح علما و بزرگان دین می‌روند که کار پسندیده‌ای است، اما بعضی دنبال راه‌های آسان و غیر متعارفند و به همین دلیل در دام دزدان عقاید اسیر می‌گردند. در حالی که یگانه راه سیر و سلوک و دانستن مسیرهای هدایت، عمل به مطالبی است که می‌دانیم این مفهوم را خداوند تبارک و تعالی در پایان بلندترین آیه قرآن (بقره/282) طی چهار کلمه بیان فرموده است:

اتَّقُوا اللهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ الله

آن‌چه در پی می‌خوانید سعی ما در تبیین این اصل است.

1ـ تقوا یعنی عمل به دانسته‌ها[1]

ریشه‌ی اصلی تقوا، «وَقی: نگهداری و حفظ شیء در برابر آسیبها» است، از این رو،  «تَقوا» در حقیقت به معنای نگهداری نفس از آسیبهای درونى (هواى نفس) و بیرونى (شیطان) و قرار دادن آن در حفاظ اطاعت و بندگی است.

حضرت امام خامنه‌ای در این باره فرموده‌اند:

«تقوا یعنى چه؟ یعنى آن شدّت مراقبتى که انسان در اعمال شخصى خود از راه حق هیچ تخطّى نکند؛ این معنى تقواست. یعنى کاملاً مراقب خود باشد. در دست زدن به پول مراقبت کند؛ در دست زدن به آبروى انسان‌ها مراقبت کند؛ در گزینش‌ها مراقبت کند؛ در طرد کردن‌ها مراقبت کند؛ در حرف زدن مراقبت کند که برخلاف حق سخنى نگوید. یعنى شدّت مراقبت».[2]

از طرفی خداوند تبارک و تعالی از هیچ‌کس بیش از آن‌چه که علم و توان دارد تکلیفی نخواسته و فرموده است:

«لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها ـ خداوند هیچ کس را، جز به اندازه تواناییش، تکلیف نمىکند». (بقره/286)

«لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها ـ خداوند هیچ کس را جز به مقدار توانایى که به او داده تکلیف نمىکند». (طلاق/7)

در نتیجه تقوا یعنی عمل به آن‌چه که می‌دانیم.

1/1ـ دانستن براى عمل

انسان دردمندى که انبان بزرگ ابهام‌هاى خود را گشوده و چشم انتظار دستور‌العمل است، از این دستور‌العملها چه بهرهاى در نظر دارد؟ آیا جز این است که مىخواهد پس از یافتن راه، حرکت کند و پس از گرفتن دستور، اجرا نماید؟ اگر این‌گونه نیست و قصد عمل وجود ندارد، آگاهى از این بیهوده است. کسى که آهنگ حرکت ندارد، چرا بىجهت، وقت و فکر و نشاط خود را صرف یافتن و آموختن نقشه مسیر کند؟ همان بهتر که در بىخبرى بماند؛ زیرا دانستن، مقدمه انجام دادن است و عمل، نتیجه علم.

امام امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرمود:

«ثَمَرَةُ العِلمِ العَمَلُ بِهِ ـ میوه دانش، به کار بستن آن است».[3]

همچنین امیرالمؤمنین علیه‌السّلام فرمود:

«الزَّاهِدُونَ فِی الدُّنْیَا قَوْمٌ ... عَلِمُوا فَعَمِلُوا ـ افراد زاهد را در دنیا به این علامات بشناسید ... و هر گاه علم را آموخته به آن عمل مىکنند».[4]

و نیز امیرالمؤمنین علیه‌السّلام فرمود:

«تعلّموا ما شئتم ان تعلّموا فانکم لن تنتفعوا حتى تعملوا به و ان العلماء همّتهم الرّعایة ـ آن‌چه را مىخواهید یاد بگیرید به تحقیق شما نفع نخواهید برد تا آن‌چه مىدانید به آن عمل کنید. و به درستى که علما کسانى هستند که تمام همّت آن‌ها مراعات و عمل نمودن به علم خودشان مىباشد».

کسى که بنا دارد با یافتن دستورالعمل، برنامه زندگى خود را تنظیم کرده و پیش برود، در معرض این سؤال قرار مىگیرد: آیا در مواردى که به وظیفه آگاهى داشتهاى و «به یقین» مىدانستى چه چیز تو را به سمت کمال پیش مىبرد، عمل کردهاى که اکنون در پى دستور جدید هستى؟ «گزارههاى یقینى ما» براى آغاز حرکت کافى است و عمل به همین گزارهها، صداقت ما را در ادعای‌مان و تصمیم‌مان روشن مىکند.

رسول اکرم صلی‌الله‌وعلیه‌وآله‌وسلم فرمود:

«أیّتها الامّة إنّی لا أخاف علیکم فیما لا تعلمون و لکن انظروا کیف تعملون فیما تعلمون ـ اى امت من از آن‌چه نمىدانید بر شما بیم ندارم ولى بنگرید آن‌چه را مىدانید چگونه عمل مىکنید».[5]

امیرالمؤمنین علیه‌السلام مىفرماید:

«عَلَى العالِمِ أَن یَعمَلَ بِما عَلِمَ، ثُمَّ یَطلُبَ تَعلُّمَ ما لَم یَعلَم ـ بر عالم است آن‌چه را مىداند به کار بندد، سپس به دنبال دانشى رود که نمىداند».[6]

«انّکُم إلَى العَمَلِ بِما عَلِمتُم أَحوَجُ مِنکُم إلى تَعَلُّمِ ما لَم تَکونوا تَعلَمون ـ شما به عمل کردن آن‌چه مى‌دانید، نیازمندترید، تا آموختن آن‌چه نمى‌دانید».[7]

نقل شده است نقش انگشتر مبارک امام حسین علیه‌السلام این جمله بود:

«عَلِمتَ فَاعمَل ـ دانستى؛ پس عمل کن».[8]

حضرت آیت الله بهجت فرموده است:

«آقایانى که طالب مواعظ هستند، از ایشان سؤال مى‌شود: آیا به مواعظى که تا به حال شنیده‌اید، عمل کردهاید یا نه؟ .... آیا اگر عمل به معلومات ـ اختیاراً ـ ننماید، شایسته است توقّع زیادتى معلومات؟»[9]

هر کس براى آینده تصمیم گرفته است آن‌چه یاد مىگیرد، انجام دهد، به گذشته بازگردد که تاکنون چه یاد گرفته است و به همان عمل کند. هر کس اعتراف دارد که علم، مقدمه عمل و عمل، نتیجه علم است، انبوه مقدمات بى‌نتیجهاى را که فراهم آورده است، به نتیجه برساند.

2/1ـ ترک علم آموزی ممنوع

آن‌چه ذکر شد به معنی ترک علم آموزی نیست، در تفسیر نمونه به این موضوع اشاره کرده و نوشته است:

«پارهاى از صوفیان جاهل از معنى آیه: "اتَّقُوا اللهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ الله" سوء استفاده کرده و آن را دلیل بر ترک تحصیل علوم رسمى گرفتهاند. در حالى که چنین سخنى مخالف بسیارى از آیات قرآن و روایات مسلم اسلامى است.

حق این است که قسمتى از علوم را از طریق تعلیم و تعلم رسمى باید فرا گرفت و بخش دیگرى از علوم الهى را از طریق صفاى دل و شستشوى آن با آب معرفت و تقوا فراهم ساخت، و این همان نورى است که خداوند در دل هر کس که بخواهد و لایق ببیند مىاندازد ـ العلم نور یقذفه اللَّه فى قلب من یشاء[10]».[11]

ضمن آن‌که: «بعضی از مراحل علمی بر تقوا مقدم است زیرا، تقوا بدون علم به احکام حاصل نمیشود اما این موضوع موجب نمیشود که برخی دیگر از مراحل علم مُؤخّر از تقوا نباشد و چون علم اوّلی به احکام حاصل است و عمل به آن علم که عبارت از تقواست مفروض است، زمینه برای افاضه علم الهی فراهم میشود».[12]

3/1ـ همه تکلیف دارند

توجّه فراوان به مجهولات و بزرگنمایى گزارههاى متزلزل، اغلب برخاسته از کوتاهى و ناتوانى در انجام وظایف مسلّم و مسؤولیتهاى قطعى است. کسى که به وظایف خود پایبند نیست، براى توجیه سستى و کوتاهى خود به دنبال بهانه مىگردد، و چه بهانهاى بهتر از «نمىدانم»؟ با این بهانه، تا مدتى مىتوان در پیشگاه خود و جامعه سرافراز باشد. سید شهداى انقلاب اسلامى، آیت اللهبهشتى مى نویسد:

تمایل به بىبندوبار زیستن، زمینه قبول هر مطلب جدى را ـ هر قدر هم روشن و مستدل باشد ـ در ما ضعیف کرده یا از بین برده است. گویى دوست داریم همواره در حال شک باقى بمانیم، مبادا گرفتار وظیفه شویم ... این بیمارى واگیر یعنى رواج سفسطه و وسواس در یک جامعه، که نتیجه مستقیم آن، رواج شکهاى بىهدف و غیر تحققى است، جامعه را با خطر بزرگى روبهرو مىکند؛ خطر بىمسلکى. در چنین جامعهاى، به زحمت مىتوان چهارتا آدم هم فکر پیدا کرد. به محض این که چهار نفر دور هم جمع شدند، آن قدر از این طرف و آن طرف، در کارشان وسواس و سفسطه و شکهاى بىاساس نفوذ مىکند که قابل توصیف نیست. در این چنین جامعهاى، دیگر نه وحدتى پیدا مىشود و نه مسلکى پا مىگیرد. وقتى جامعهاى بىمسلک شد، به راحتى و بدون مقاومت قابل توجه، برده دیگران مىشود، به همین سبب، یکى از برنامههاى مؤثر استعمارگران در سرزمینهاى استعمار زده، شک پراکنى و مبارزه با ایمان به هر نوع مسلک سازنده و مؤثر است.[13]

پس استقبال از شکّ و سؤال پیش از پرداختن به آگاهىها و باورها، اغلب براى رهایى از قید تعهد و فرار از سختى مسؤولیت است. کسى که بناى انجام وظیفه و اداى تکلیف دارد، از مسلّمات آغاز مىکند و در میانه امواج سهمگین تردید، به گزارههاى یقینى چنگ مىزند.

انسان، همیشه مکلّف است، هر چند میان انبوه مجهولات قرار گیرد و نمىتواند از دایره مسؤولیت خارج شود، هر چند محدودیتهاى فراوان او را احاطه کند. این امانت سنگین بر دوش او باقى است؛ زیرا خدا او را صاحب اختیار و اراده آفریده است.

آیت الله بهجت فرموده است:

«ما از عهده تکلیف خارج نمىشویم؛ بلکه باید از عمل نتیجه بگیریم و محال است عمل ما بىنتیجه باشد و نتیجه، از غیر عمل حاصل شود».[14]

4/1ـ شروط سه گانه تکلیف

«علم»، «توان» و «توجّه» سه شرط عمده تکلیف است. کسى که «نمىداند»، «نمىتواند» یا «توجه ندارد»، تکلیف ندارد؛[15] امّا خداوند ساختار وجودى انسان را چنان قرار داه است که بهانه‌اى براى فرار از تکلیف در دست نداشته باشد.

1/4/1ـ شرط اوّل: علم

انسان، در تراکم شدید سؤالها و ابهامها نیز از علم تهى نمىشود. ما گاهى تصور مىکنیم مشکل عمده ما در پیمودن مسیر کمال، «جهل» است و باید این ناآگاهىها و سرگردانىها برطرف شود تا مسیر حرکت ما هموار گردد؛ ولى چنین نیست و ما همیشه به اندازه لازم براى حرکت، آگاهى داریم. گزارههاى یقینى ما براى آغاز راه کافى است و بهانه کمبود علم، از ما پذیرفته نمىشود. انسان در هر موقعیّت و شرایط، به اوّلیاتِ وظایف خود آگاه است.

خداوند کریم در قرآن مجید می‌فرماید:

«فَأَلهَمَها فُجورَها وَ تَقواها ـ خداوند شر و خیر انسان را به او الهام کرد».(شمس/8)

«قَد تَبَیَّنَ الرُشدُ مِنَ الغَى ـ راه هدآیت از گمراهى، تبیین و روشن شده است».(بقره/256)

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام نیز فرموده است:

«إِنَّ لَکُم عِلماً فَاهتَدوا بِعِلمِکُم ـ علم [همیشه] براى شما هست؛ پس به علم خود، هدایت جویید».[16]

آیت الله بهجت هم در تبیین این موضوع بیان داشته است که:

«هیچ کس نیست که بگوید هیچ چیز نمىدانم. [اگر بگوید]، دروغ مىگوید. هر کسى ـ غیر معصوم ـ بعضى چیزها را مىداند و بعضى چیزها را نمىداند؛ آن چیزهایى را که مىداند، اگر عمل کند، آن چیزهایى را که نمىداند، مىفهمد».[17]

جُرمِ ندانستن

خداوند تبارک و تعالی در آیه 172 سوره اعراف می‌فرماید که همه‌ی انسان‌ها را خداشناس خلق کرده است و همه به‌صورت فطری خداوند و به تبع آن خوبی‌ها و بدی‌ها را می‌شناسند.[18] به همین دلیل دزدی، دروغ، بی‌تعهدی و... در همه‌ی جوامع و میان همه‌ی انسان‌ها از صفات مذموم؛ و کمک به دیگران، فداکاری، راستگویی و... از اخلاق پسندیده است.

خداوند در همین آیه و آیه بعد دلیل رساندن انسان به این شناخت را عدم بهانه‌جویی بنی‌آدم در قیامت بیان داشته است که در آن روز نگویند ما نمی‌دانستیم.

«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلینَ ـ و (به خاطر بیاور) زمانى را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه‌ی آن‌ها را برگرفت و آن‌ها را گواه بر خویشتن ساخت (و فرمود:) آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آرى، گواهى مىدهیم! (چنین کرد مبادا) روز رستاخیز بگویید: ما از این، غافل بودیم (و از پیمان فطرى توحید بىخبر ماندیم)».! (اعراف/172)

«أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَکَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ کُنَّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِکُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ ـ

یا بگویید: پدران‌مان پیش از ما مشرک بودند، ما هم فرزندانى بعد از آن‌ها بودیم (و چارهاى جز پیروى از آنان نداشتیم) آیا ما را به آن‌چه باطلگرایان انجام دادند مجازات مىکنى؟!». (اعراف/173)

از امام صادق علیه‌السلام هم نقل شده است که درباره‌ی آیه:

«قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداکُمْ أَجْمَعینَ ـ بگو: دلیل رسا (و قاطع) براى خداست (دلیلى که براى هیچ‌کس بهانهاى باقى نمىگذارد). و اگر او بخواهد، همه‌ی شما را (به اجبار) هدایت مىکند. (ولى چون هدایت اجبارى بىثمر است، این کار را نمىکند)». (انعام/149)

فرموده‌اند: «إِنَ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ لِلْعَبْدِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَبْدِی أَ کُنْتَ عَالِماً فَإِنْ قَالَ نَعَمْ قَالَ لَهُ أَ فَلَا عَمِلْتَ بِمَا عَلِمْتَ وَ إِنْ قَالَ کُنْتُ جَاهِلًا قَالَ لَهُ أَ فَلَا تَعَلَّمْتَ حَتَّى تَعْمَلَ فَیَخْصِمُهُ وَ ذَلِکَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَة ـ خداوند در روز رستاخیز به بنده‌ی خویش مىفرماید بنده‌ی من! آیا مىدانستى (و گناه کردى)؛ اگر بگوید آرى، مىفرماید: چرا به آن‌چه مىدانستى عمل نکردى؟ و اگر بگوید نمىدانستم، مىگوید: چرا یاد نگرفتى تا عمل کنى؟ در این موقع فرو مىماند، و این است معنى حجت بالغه».[19]

اهمیت یاد گرفتن تا جایی است که پیامبر اعظم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم کسانی را که بر اثر ندانستن مسئله باعث مرگ فردی شده بودند نفرین کرده است.

جابر بن عبد اللّه انصارى می‌گوید: «ما با گروهى در مسافرت بودیم. سر مردى به‌وسیله سنگ شکسته شد. او در شب محتلم شد و صبح به آن گروه گفت: آیا من مجاز هستم که غسل نکنم؟ گفتند: نه. چون آب موجود است به همین دلیل باید غسل کنى. هنگامى که وى آب بر سر خود ریخت و غسل کرد از دنیا رفت. موقعى که از مسافرت مراجعت نمودیم و این جریان را براى پیامبر اعظم اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم شرح دادیم آن بزرگوار دلتنگ شد و فرمود:

قَتَلُوهُ قَتَلَهُمُ اللَّهُ إِنَّمَا کَانَ دَوَاءُ الْعِیِّ السُّؤَال ـ او را کشتند؟ خدا آنان را بکشد! (چرا حکم این مسئله را نپرسیدند) آیا نمی‌دانستند که دواى ندانستن پرسیدن می‌باشد!؟

وظیفه آن شخصى که مُرد تیمم بود، یا این‌که پارچهاى بر روى زخم مىبست و در هنگام غسل دست با رطوبت خود را روى آن می‌کشید».[20]

همچنین امام صادق علیه‌السلام در نامه‌ای که به اصحاب خود نوشته است بعد از توضیح آیاتی آنان را از این‌که خود را به ندانستن بزنند و اوامر خداوند را نیاموزند نهی کرده و فرموده است:

«فَتَدَبَّرُوا هَذَا وَ اعْقِلُوهُ وَ لَا تَجْهَلُوهُ فَإِنَّهُ مَنْ یَجْهَلْ هَذَا وَ أَشْبَاهَهُ مِمَّا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِ فِی کِتَابِهِ مِمَّا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ وَ نَهَى عَنْهُ تَرَکَ دِینَ اللَّهِ وَ رَکِبَ مَعَاصِیَهُ فَاسْتَوْجَبَ سَخَطَ اللَّهِ فَأَکَبَّهُ اللَّهُ عَلَى وَجْهِهِ فِی النَّار ـ پس در آن‌چه گفتم تدبر کنید و آن را بفهمید و ندانسته نگیرید، زیرا هر کس این مطلب و مانند آن را که خدا در قرآنش فرض کرده از هر آن‌چه امر کرده یا نهى کرده ندانسته گیرد، دین خدا را رها کرده و نافرمانى او را مرتکب شده و سزاوار خشم خدا گردیده است و خداوند او را به رو در آتش دوزخ افکند».[21]

2/4/1ـ شرط دوّم: توان و اختیار

یکى دیگر از شرایط تکلیف، توان است؛ یعنى نمىتوان کسى را که بر انجام کارى قدرت ندارد، به آن کار تکلیف یا توصیه کرد. با زوال قدرت، تکلیف هم ساقط مىشود، بنابراین، مسؤولیت ما همیشه در دایره توانایى ما محصور است. مراد از قدرت در این جملات، تنها نیروى بازو و قدرت بدنى نیست؛ نیروى فکرى، عادات و توانمندىهاى روحى، ابزار و وسایل، همکار و همراه (نیروى انسانى)، قوانین و فرهنگ عمومى، و خلاصه مجموعه امکانات مادى و معنوى، در «اختیار» ما در انجام یک کار تأثیر دارد.

این درست است که انواع محدودیتها و ناکامىها ما را احاطه کرده و اجازه فعالیتهایى از ما سلب شده است؛ ولى نمىتوان انکار کرد که در بدترین شرایط و با وجود بالاترین حجم محدودیّت، انسان از اختیار و توان تهى نمىشود و همیشه توان و اختیارى ـ هر چند اندک ـ و اجازه فعالیّتهایى ـ هر چند کوچک ـ براى او باقى مىماند. همین توان اندک، محدوده مسؤولیت ما را مشخص مىکند. همیشه و در همه جا «ما مىتوانیم»، و به همان اندازه که مىتوانیم وظیفهمندیم؛ پس هیچ وقت بدون تکلیف نمىمانیم.

مهمترین وجه امتیاز انسان از حیوان، همین اختیار و آزادى او است. انسان، در بدترین شرایط «مىتواند» بهترین باشد و در بهترین شرایط، «مىتواند» بدترین شود. کمبود امکانات و بدى شرایط، بهانه پذیرفته شدهاى براى فرار از مسؤولیت نیست.

اگر از ما درباره کافر نمونه و الگوى کفر بپرسند، به احتمال قوى یکى از سردمداران کفر، مثل ابوسفیان را معرفى مىکنیم. ولى قرآن کریم، همسر نوح و همسر لوط را نمونه اعلاى کفر مىشناسد؛ زیرا آنها تحت نظر دو پیامبر خدا و دو بنده صالح او بودند و بالاترین دارایى براى رشد معنوى را در اختیار داشتند، امّا کمترین بهره را نبردند؛ یعنى با اختیار خود همه این امکانات را ضایع کردند. در مقابل، آسیه همسر فرعون را مؤمنِ ایدهآل نمونه و ضرب‌المثل ایمان معرفى مىکند؛ زیرا در بدترین شرایطِ رشد معنوى و در فقر شدیدِ امکانات، ارتباط خود را با خدا حفظ مىکند و بیشترین بهره انسانى را براى خود فراهم مىآورد:

«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ قیلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلینَ ـ خدا براى کسانى که کفر ورزیده‌اند، زن نوح و زن لوط را مَثَل آورده [که] هر دو در نکاح دو بنده از بندگان شایسته ما بودند و به آن‌ها خیانت کردند، و کارى از دست [شوهران] آن‌ها در برابر خدا ساخته نبود، و گفته شد: "با داخل شوندگان داخل آتش شوید"». (تحریم/10)

وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ ـ و براى کسانى که ایمان آورده‌اند، خدا همسر فرعون را مَثَل آورده، آن‌گاه که گفت: "پروردگارا، پیش خود در بهشت خانه‌اى برایم بساز، و مرا از فرعون و کردارش نجات ده، و مرا از دست مردم ستمگر بِرَهان"». (تحریم/11)

قرآن کریم در وصف فرعون مىفرماید:

«فَاستَخَف قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ ـ قومش را ذلیل و زبون داشت و آنان همه مطیع او شدند».(زخرف/54)

پس از بیان این جمله قرآن به جاى این که به عتاب و ملامت فرعون بپردازد، قوم او را محکوم مىکند:

«إِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً فَاسِقِینَ ـ آنها مردمى فاسق و نابکار بودند».(زخرف/54)

یعنى در شرایط سختى که فرعون براى مردم پدید آورده بود، قدرت و اختیار مردم و مسؤولیت آنها ساقط نشد. پس هیچ‌کس نباید براى شانه خالى کردن از بار تکلیف، شرایط اجتماعى را بهانه کند؛ زیرا در تراکم انبوه مشکلات و محدودیتها، باز هم «مىتوان» و به قدر همان توان «مىباید» حرکت کرد.

3/4/1ـ شرط سوّم: توجّه

یکى از مهمترین شرایط تکلیف «توجّه» است. انسان در حین غفلت، تکلیف ندارد، به شرطى که اسباب غفلت را خود فراهم نکرده باشد، آدمى در برابر عمل اشتباه خود بازخواست نمىشود؛ امّا چنین نیست که همیشه بىتوجّه و غافل باشد. توجّه و تذکر در مواردى وجود دارد و در همان موارد انسان وظیفهمند است. در لحظهاى که غفلتِ انسان به توجه تبدیل مىشود، در همان لحظه تکلیف بر عهده او مىآید.

«إِمَّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ ـ اگر شیطان از یاد تو برد، پس از تذکر با گروه ستمگران منشین».(انعام/68)

«وَ الَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ ـ آنان (متقین) (کسانی هستند) که چون کار زشتى کنند یا بر خود ستم روا دارند، خدا را به یاد مىآورند و براى گناهان‌شان آمرزش مىخواهند و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟ و بر آنچه مرتکب شدهاند پافشارى نمىکنند ـ در حالى که مىدانند ـ ».(آل‌عمران/35)

در نتیجه هیچ کس حق ندارد به بهانه غفلت در یک مورد، در همه موارد، از عمل دست بکشد. به محض از بین رفتن عارضه غفلت، انسان مکّلف مىشود برابر توجّهِ خود، عمل کند.

به این ترتیب روشن شد راه حرکت انسان براى قدم اوّل همیشه باز است. انسان مجموع امکانات لازم، شامل «آگاهى»، «توانایى» و «توجّه» را براى پیمودن قدم اوّل در اختیار دارد. این امکانات همیشه از حد نصاب، بالاتر است و انسان را از عذر و بهانه خلع سلاح مىکند، پس مشکل عمده ما در راهِ عمل، ندانستن یا نتوانستن نیست. مشکل اصلى ما سستى و کوتاهى است و نا آگاهى، ناتوانى یا غفلت، بهانه‌ای بیش نیست.

ادامه در قسمت دوم متن




[1]ـ حضرت آیت‌الله جوادی آملی فرموده‌اند: «علم اوّلی به احکام حاصل است و عمل به آن علم... عبارت از تقواست ـ تسنیم، جلد 12 ص 635

[2]ـ فرمایشات در  30/6/81

[3]ـ غرر الحکم، ح 4624

[4]ـ إرشاد القلوب إلى الصواب (للدیلمی) ج1 ص14

[5]ـ نهج الفصاحة (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلى الله علیه و آله) ص358

[6]ـ غرر الحکم، ح 6196

[7]ـ غرر الحکم ح 2815

[8]ـ ارشاد القلوب، ص 151

[9]ـ به سوى محبوب، ص 39

[10]ـ مصباح الشریعة ص16

[11]ـ تفسیر نمونه ج2 ص 390

[12]ـ حضرت آیت‌الله جوادی آملی ـ تسنیم، جلد 12 ص 635

[13]ـ ایدئولوژى اسلامى، ص 13

[14]ـ به سوى محبوب، ص 37

[15]ـ رسول اکرم صلی‌الله‌وعلیه‌وآله‌وسلم فرمودند: وُضِعَ عَن أُمَّتى ... الخَطاءُ وَ النّسیانُ وَ ما لایَعلَمونَ وَ ما اضطُرّو إلَیهِ وَ ما استُکرِهوا عَلَیه ـ (تکلیف، در) این موارد از امّت من برداشته شده است: اشتباه، فراموشى، آن‌چه ندانند، آن‌چه توانش را ندارند، آن‌چه بدان ناچارند، آن‌چه بدان مجبور شوند... (کافى، ج2، ص 463

در این حدیث، عنوان اوّل به شرطیت « توجه»، عنوان دوّم و سوّم به شرطیت « علم» و عناوین بعد، به شرطیت « توان» اشاره دارد.

« قدرت» عبارت است از امکان انجام و ترک. کسى که امکان انجام عملى را ندارد «عاجز» و نیز کسى که امکان ترک عملى را ندارد « مجبور و مضطر» است و داراى قدرت نیست.

[16]ـ نهج البلاغه، خطبه 176.

[17]ـ به سوی محبوب، ص 78

[18]ـ در دو مقاله «معرفت شهودی و علم حضوری نسبت به خداوند» و «روح الهی» به این موضوع پرداخته‌ایم.

[19]ـ الأمالی (للمفید)، النص، ص228

[20]ـ الکافی (ط - الإسلامیة) ج3  ص68 ـ روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، ج5، ص373

[21]ـ الکافی (ط - الإسلامیة)، ج8، ص5


ادامه در قسمت دوم متن

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم