خادم الموالی عباس داودی داوودی

روش خطابه و سخنوری

 

متن حاضر از کتاب روش‌ها، نوشته‌ی استاد جواد محدّثی، نقل شده است.

حجت الاسلام جواد محدثی

مقدّمه

«بیان» و «خطابه»، یکی از شیوه‌های تبلیغ و رساندن پیام و تربیت دیگران و کار فرهنگی و آموزشی است. کسی که نتواند آموخته‌ها و اندوخته‌ها و اندیشه‌های خود را به صورت مطلوب، به دیگران منتقل کند، آن دانسته و اندوخته، بی ثمر می‌ماند.

کلام، بر دیگران تأثیر می‌گذارد. اگر سخن سخنور، از ویژگی‌های فنّی و مهارت‌های لازم که در «فنّ خطابه» مطرح است، برخوردار باشد، تأثیر سخن را چند برابر می‌کند، هر کس بتواند سخن خویش را به طور مؤثّر و نافذ، در دل و جان مخاطبان بیشتری بنشاند، موفّق‌تر است.

اصمعی گوید:

«مردی به فرزندانش توصیه کرد: فرزندانم! زبان و گفتار خویش را اصلاح و بسامان کنید؛ زیرا گاهی که نیاز و حادثه‌ای برای کسی پیش می‌آید و دوست دارد که در آن هنگام خود را بیاراید، از این رو از دیگری مرکب و جامه ی او را عاریه می‌گیرد ولی هرگز کسی را نمی‌یابد که زبانش را به او عاریه دهد.»[1]

در حدیث، از علی علیه السلام نقل است که:

«أَحْسَنُ‌ الْکَلَامِ‌ مَا زَانَهُ حُسْنُ النِّظَامِ وَ فَهِمَهُ الْخَاصُّ وَ الْعَام‌ ؛

بهترین کلام آن است که نظام‌مند باشد و خواص و عامه ی مردم آن را بفهمند.»[2]

شناخت این «حسن نظام»، چیزی است که در علم بلاغت و فن خطابه روشن می‌گردد.

از این رو، آنچه در این بخش از نظر شما می‌گذرد، نکاتی است که هم به شیوه‌های ایراد سخن مربوط می‌شود، هم به کیفیّت تنظیم مطلب و هم تمرین‌های عملی و کسب مهارت‌های تجربی؛ به علاوه، از آن جا که معیار فهم و دانش هر کس را از روی سخن و کیفیّت بیان او ارزیابی می‌کنند، سزاوار است که «آداب سخن گفتنِ» نیک و شایسته را بیاموزیم. به قول سعدی:

تا مرد سخن نگفته باشد

عیب و هنرش نهفته باشد

و این ترجمه‌ی کلام علوی علیه‌السلام است که:

«المرءُ مخبوءٌ تحتَ لِسانِه ؛

آدمى نهفته در زیر زبان خویش است.»[3]

مولوی هم به همین نکته اشاره می‌کند:

آدمی مخفی است در زیر زبان

این زبان، پرده است بر درگاه جان

چون که بادی پرده را در هم کشید

سرّ صحن خانه شد بر ما پدید

کاندر آن خانه، گهر یا گندم است

گنج زر، یا جمله مار و کژدم است

یا بر آن گنج است و ماری بر کران

زان که نبود گنجِ زر بی پاسبان

ماهیّت خطابه

خطابه، صرف سخن گفتن در یک جمع نیست، بلکه «برانگیختن» افراد است؛ چه نسبت به انجام یک کار، چه نسبت به باز داشتن از یک عمل. از این رو، در خطابه چنان باید سخن گفت که مستمعان برانگیخته شوند و دارای انگیزه ی «عمل» یا «ترک عمل» شوند. به همین دلیل است که خطابه یک «هنر» است و ویژگی‌های خاصّی می‌طلبد؛ مثلاً، باید چنان سخن گفت که شنوندگان، برای جهاد، انفاق، کار، تحصیل، خدمتگزاری، ایثار و ... برانگیخته شوند، یا از اموری همچون گناه، تنبلی، ترس و عقب نشینی، دنیاگرایی و حرص، تکبّر و خودبرتر بینی، و ... دست بکشند. این در سایه ی تأثیر پذیری روحی شنوندگان و تأثیر گذاری نیرومند گوینده در دل و جان شنونده است و «هزار نکته ی باریکتر ز مو این جاست.»

برانگیخته ها، یا بر اساس «مهر» و «محبّت»

خطابه، صرف سخن گفتن در یک جمع نیست، بلکه «برانگیختن» افراد است؛ چه نسبت به انجام یک کار، چه نسبت به باز داشتن از یک عمل.

است، یا بر پایه ی «کین» و «نفرت»؛ یعنی، یا باید در دل طرف، شادی، عشق، امید و مهربانی آفرید، تا تحریک به عمل شود، یا باید سردی، افسردگی و ناخوشایندی پدید آورد، تا ترک کند.

آنچه در این مسأله بر «خطیب» کمک می‌کند، عبارتست از:

ـ عامل درونی شورانگیزی

ـ روش تدریجی در برانگیختن مخاطب

ـ موقع شناسی زمانی و مکانی

ـ نکته سنجی و دقّت در ویژگی‌های شنوندگان

ـ تناسب میزان انگیزش با موضوع

ـ طبیعی بودن شورانگیزی، نه تصنّعی

ابعاد فن خطابه

در سخنرانی، از آن جا که «مفاهیمی» برای «مردم» در یک جلسه عمومی «بیان» می‌شود، باید همه ی علوم و فنونی که به نحوی قدرت و مهارت سخنران را در این سه زمینه (مفاهیم، مردم، بیان) افزایش می‌دهد، مورد توجّه قرار گیرد.

از این رو آشنایی با نکات زیر، لازم است:

1 ـ روانشناسی

آگاهی از روحیّات مردم و کشش‌ها و گرایش‌ها و زمینه‌های «اثرپذیری» و شیوه‌های «اثر گذاری»، از عوامل موفقیّت یک خطیب است. روانشناسی آگاهی‌های مفیدی در این زمینه می‌دهد.

2 ـ معلومات عمومی و اسلامی

هرچه دانش عمومی، ذخایر فکری و معلومات سخنران در زمینه‌های مختلف، به ویژه در زمینه ی موضوعات مورد خطابه بیشتر باشد، سخنانش از غنا و محتوای بیشتری برخوردار خواهد بود و قدرت «جذب مخاطب» بیشتر خواهد شد و هرچه با معارف گسترده ی دین آشناتر باشد، میدان سخن برای او بازتر است. سخنران باید به بهترین وجه، توان بهره گیری از آیات و احادیث را داشته باشد.

3 ـ ادبیّات

از آن جا که در سخنرانی، استفاده از کلمه، کلام و جمله بندی لازم است، سخنران هر چه بر ادبیات تسلّط بیشتری داشته باشد، سخنان او صحیح تر و استفاده از تعبیرات، بی غلط تر خواهد بود. آگاهی از اشعار، ضرب المثل ها، تمثیلات و ... نیز در همین مقوله است.

4 ـ تاریخ

چاشنی سخن، حکایات است. سخنران باید هر چه بیشتر از تاریخ (تاریخ اسلام، ایران، جهان، زندگی نامه ی صحابه ی پیامبر و ائمه و علما و دانشمندان و عارفان و مشاهیر جهان و بزرگان علم و صنعت و ...) آگاه باشد تا بتواند با استفاده ی بجا از آن ها، تأثیر سخن خویش را افزون کند.

5 ـ معانی و بیان

در این علم، فصاحت و بلاغت که عهده دار شیوه‌های درستی سخن و رسایی کلام است، مطرح می‌گردد. آگاهی از علوم بلاغی و شیوه‌های سخن آرایی و زیبایی‌های گفتاری، خطابه ی سخنران را زیبایی و تأثیر بیشتری می‌بخشد.

6 ـ شناخت زمان

نیازهای موجود در هر عصر و شرایطی، نوعی سخن می‌طلبد. خطیب موفّق کسی است که با درک بهتر نیازهای جامعه و مردم، سخنانی مفید و جهت دهنده و مرتبط با زمینه‌های موجود، ایراد کند و پا به پای زمان حرکت داشته باشد.

7 ـ منبع شناسی

از مهم‌ترین نیازهای سخنران آن است که با کتب گوناگون در زمینه‌های مختلف آشنا باشد و بداند برای تهیّه ی مواد سخنرانی به چه منابعی مراجعه کند. البته مطالعه ی مستمر ناطق، به طور طبیعی او را کتاب شناس بار می‌آورد، ولی دانستنِ منابع خاصّ هر موضوع، برای ناطق بسیار مهمّ است.[4]

عناصر خطابه

در سخنرانی، دو مورد مهم باید مورد توجّه قرار گیرد:

الف ـ شکل و فرم ظاهری خطابه

ب ـ محتوا و درونمایه ی سخن

در هر یک از دو محور فوق نیز، عواملی باید به کار گرفته شود تا سخنرانی را مؤثر سازد.

آنچه در یک خطابه مورد نظر است، عبارت است از:

1ـ اقناع و باوراندن مسأله به مخاطب (با برهان و دلیل)

2ـ جلب توجّه شنوندگان به سخن (با آداب و احوال گوینده)

3ـ تأثیر گذاری کلام (با تحریک عواطف و برانگیختن نفوس)

امّا اسکلت و مجموعه‌ی یک خطابه تشکیل می‌شود از:

1ـ مقدّمه و بیان موضوع

2ـ پرداختن به موضوع اصلی

3ـ آوردن حکایات و تمثیل‌های مناسب

4ـ تنظیم شایسته و ترتیب مناسب مباحث

5ـ نتیجه گیری و پایان سخن

امّا «مقدّمه»:

به جز برای برخی سخنرانان و سخنرانی‌ها که نیازی به «مقدّمه» نیست، اغلب باید سخنران مطالبی را به عنوان مدخل کلام بیاورد تا شنوندگان هم به موضوع، هم به سخنران و هم به اهمّیّت بحث، توجّه پیدا کنند. مقدمه، از نظر تناسب با گوینده، موضوع، جلسه، و مخاطبان باید تنظیم شود.

آن‌چه خوب است در مقدمه رعایت شود:

1ـ متناسب با مقتضای حال و موقعیّت جلسه باشد.

2ـ طبیعی و دور از تصنّع باشد.

3ـ طولانی نباشد که ملال‌آور شود.[5]

4ـ مرتبط به بحث باشد. (رعایت براعت استهلال)

5ـ وعده‌های غیر عملی و لاف‌های گزاف نباشد.

6ـ آرام، سنگین و با وقار شروع شود.

7ـ در مقدّمه، از خودستایی یا اظهار ناتوانی و عجز، پرهیز شود.

تنظیم مقدمّه که پنجره‌ای به روی مباحث اصلی است، خوب است پس از تکمیل مواد اصلی سخن باشد تا بهتر بتوان مطالب مرتبط به اصل موضوع را در مقدّمه بیان کرد.

تنظیم محتوا:

آفت و اشکال برخی سخنرانی‌ها، «کم محتوایی» است، برخی «نامرتّب بودن».

پس، ناطق باید هم به محتوای غنی، سودمند، نکات جالب، سازنده و نو توجّه کند، هم شیوه ی عرضه و قالب بیان و تدوین مطالب را به صورت به هم پیوسته و مرتبط و منسجم رعایت کند.

سخن، باید دارای نکات برجسته باشد.

شروع خوب و خاتمه ی مناسب داشته باشد.

از مطالب تکراری یا تکرار مطالب پرهیز شود.

هر مطلب در جای خود باشد و نظم منطقی بر مجموعه ی سخن حاکم باشد.

با یک تشبیه، می‌توان خطابه ی خوب و بد را این گونه مثل ترتیب اعداد، بیان کرد:

صحبت خوب: مثل ترتیبِ 1، 2، 3، 4، 5، 6، (مرتّب)

صحبت بد: مثل ترتیبِ 2، 1، 4، 3، 5، 6، (بی ترتیب)

صحبت بدتر: مثل 2،1، 3، 2، 1، 6، (بی ترتیب و با تکرار)[6]

آگاهی از روحیّات مردم و کشش‌ها و گرایش‌ها و زمینه‌های «اثرپذیری» و شیوه‌های «اثر‌گذاری»، از عوامل موفقیّت یک خطیب است. روانشناسی آگاهی‌های مفیدی در این زمینه می‌دهد.

نیازهای موجود در هر عصر و شرایطی، نوعی سخن می‌طلبد. خطیب موفّق کسی است که با درک بهتر نیازهای جامعه و مردم، سخنانی مفید و جهت دهنده و مرتبط با زمینه‌های موجود، ایراد کند و پا به پای زمان حرکت داشته باشد.

پارچه و خیّاط است، در یک خطابه نیز هدف از سخنرانی، نقشه ی کلی و طرح سخن، موادّ اوّلیه و مطالب، ظریف کاری‌ها و هنرنمایی‌ها لازم است.

همچنان که در مدیریّت یک موسسه، یا هدایت یک عملیات، یا هماهنگی یک مراسم، لازم است که طرح و نقشه‌ای تنظیم شود و مرحله به مرحله، طبق آن نقشه عمل گردد، مجموعه ی یک سخنرانی هم نیازمند چنین طرح ریزی و اجرای نقشه است، تا هدف سخنران در نهایت، تأمین گردد. ابتدا باید موضوع را مشخص کرد، سپس درباره ی جزئیات و شاخه‌های آن اندیشید و تفکیک کرد، سپس مواد و مطالب لازم برای هر کدام تهیّه نمود، آن گاه صورت نهایی مطالب را منظّم ساخت و آماده‌ی القا نمود.[7]

در این که «چه باید گفت؟» و پیرامون فلان موضوع و مناسبت، چه مطالبی شایسته است، از راه «مشورت» نیز می‌توان استفاده کرد. وقتی با کسی درباره‌ی موضوع سخنتان به تبادل نظر می‌پردازید، هم نظر او در غنای بحث شما مفید است، هم ذهن شما از آن‌چه او می‌گوید، به مطالب دیگری منتقل می‌شود. این «تداعی معانی» شاید از شیرین‌ترین ثمرات مشورت با دیگران باشد..

«حکایت و تمثیل»:

در سخنرانی، استفاده از حکایت و تمثیل، بسیار مناسب و ضروری و این فواید را دارد:

ـ به تفهیم مطلب کمک می‌کند.

ـ مانع خستگی شنوندگان می‌گردد.

ـ سخن را در ذهن، ماندگار می‌کند.

ـ سخنرانی را برای گوینده آسانتر می‌کند.

ـ الگوهای داستانی، در دل‌ها بیشتر تأثیر می‌گذارد.

در بیان حکایت در سخنرانی، چند نکته باید رعایت شود:

1 ـ حکایت، تبدیل به اصل نشود که مطالب عمده نادیده گرفته شود.

2 ـ داستان، روشن و گویا و جذّاب باشد.

3 ـ موجز و مختصر و دور از زواید و صحنه‌های غیرلازم و جزئیات بی فایده باشد.

4 ـ درست و مستند باشد؛ نه دروغ، یا بی سند و ضعیف.

5 ـ بدآموزی نداشته باشد.

6 ـ حسّ کنجکاوی را تحریک کند.

هر سخنران که بیشتر حکایت بداند و از داستان استفاده ی بجا و مناسب کند، سخنش گیراتر خواهد بود. برای این کار، باید اهل مطالعه بود و قصّه‌های سازنده را به صورت موضوعی و تناسب با هر مسأله، شناسایی کرد. دامنه ی حکایت بسیار وسیع است و در کتب مختلفی (چه خاصّ داستان یا بطور ضمنی) آمده است. محورها این‌هاست:

ـ حکایات مربوط به انبیا و ائمه و صحابه

ـ داستان‌های مربوط به اقوام پیشین و حکومت‌ها و تمدّن ها

ـ شرح حال بزرگان علم و اخلاق و حکایت‌های عرفانی

ـ حکایات قدیم و حوادث جدید و معاصر

ـ داستان‌های تخیّلی و افسانه‌های قدیمی و حکایات تمثیلی

تمثیل نیز برای محسوس ساختن معقول و عینی کردن موضوعات عقلی و ذهنی بسیار خوب است. تمثیل هم می‌تواند در قالب حکایت مطرح شود (نظیر آنچه در داستان‌های تمثیلی مثنوی یا شعرهای پروین اعتصامی یا بوستان سعدی آمده است) هم به صورت بیان تشریحی و عادی و غیر داستانی.

البته مناسب است که برای هر قشری از مخاطبان، به تناسب سطح فکر، نوع کار و شغل، زمینه‌های روحی و شرایط سنّی، و ... تمثیل‌های خاصّ خودشان و برگرفته از محیط زندگی و مسایل محسوس و ابزار مأنوس با آنان به کار رود.[8]

نتیجه گیری

اغلب اگر شنوندگان دریابند که گوینده در صدد القای مطلبی به آنان است، تأثیر پذیری کمتر می‌شود. در این گونه موارد، بهتر است ناطق به نحوی گفته‌های خود را آرایش دهد که به طور غیر مستقیم، مطلب را انتقال دهد و گفتار، خود به خود به «نتیجه گیری» منتهی شود، بی آن که گوینده تصریح کند «پس نتیجه می‌گیریم که...»

گاهی شنوندگان یا بحث، به گونه‌ای است که نتیجه گیری و جمع بندی مطالب توسّط سخنران را می‌طلبد. در این گونه موارد، خطیب باید از مجموعه ی مباحث خود، به نحوی به پایان برسد که مستمعین، نتیجه ی روشن و جمع بندی کاملی داشته باشند و بدانند که مطلب چه بود و چه شد.

کیفیّت به پایان رساندن سخن نیز مهمّ است. «دیل کارنگی» توصیه می‌کند که سخنرانی خود را با یکی از راه‌های زیر تمام کنید:

الف ـ خلاصه ی مطالبی که گفته اید، بگویید.

ب ـ شنوندگان را به فعالیّت وادارید.

ج ـ شنوندگان را تعریف و تمجید کنید.

د ـ با مطلب شیرین و خنده داری، نطق خود را خاتمه دهید.

ه ـ نکته ی شاعرانه‌ای بگویید.

و ـ منطق خود را با ذکر جمله‌ای از یک کتاب مقدّس خاتمه دهید.

ز ـ در خاتمه سخنرانی اوج بگیرید و مطالب و نکات مؤثّر بگویید.[9]

اعتماد به نفس

از مهم‌ترین عوامل توفیق در سخنرانی، داشتن «اعتماد به نفس» است.

هم به معنای شناختِ توان و استعداد خود برای سخنرانی، هم به کارگیری این استعداد. این‌ها زمینه ی خجالت نکشیدن می‌شود. به نکاتی در این زمینه توجّه کنید:

1 ـ مخاطبان را، باید چنان فرض کرد که نسبت به موضوع، چیزی نمی دانند و مشتاق شنیدنند و جمع شده اند تا از زبان شما بشنوند.

2 ـ اگر درباره ی موضوعی مطالعه کرده، مطالب کافی داشته باشیم، هنگام سخن به ما قوّت قلب می‌دهد.

3 ـ اگر رو به روی آینه به تمرین خطابه بپردازیم، برای پیدایش اعتماد به نفس، مؤثر است.

4 ـ به خودمان تلقین کنیم که توانایی خطابه را داریم و دشواری‌های کار را جزئی و قابل حل و غلبه بشماریم.

5 ـ به خود بقبولانیم که سخنوران معروف هم ابتدا بی تجربه بوده اند و مهارت را با تمرین و ممارست به دست آورده‌اند.

6 ـ جلسه ی سخنرانی را همچون یک میدان نبرد تصور کنیم، که هر چه با روحیّه تر باشیم، موفقتر خواهیم بود. با نداشتن روحیّه، کار خراب می‌شود.

7 ـ گاهی شروع در سخن، مطالب بعدی را به یاد می‌آورد و نکاتی که فکر هم نکرده بودیم، هنگام خطابه بر ذهن و زبان

جاری می‌شود. این نیز مایه‌ی قوت روح و اعتماد به نفس سخنران است.

اندوخته‌های ذهنی و محفوظات، گاهی با شروع به سخن، به یاد می‌آید و ناطق را امداد می‌رساند.

8 ـ برای تقویت اعتماد به نفس، باید از پیشنهادهایی که به انسان برای گفتن یک حرف یا اجرای برنامه یا سخنرانی می‌شود، استقبال کرد. این مسؤولیّت پذیری، نیروهای نهفته ی انسان را بیدار و فعّال می‌سازد.

9 ـ کسی که خود را کاملاً برای ایراد سخن آماده کرده باشد، اعتماد به نفس بیشتری خواهد داشت. پس باید برای کسب این آمادگی کوشید.

مشکل خجالت کشیدن

اغلب افراد، با مشکلی به نام «خجالت کشیدن» از ایراد سخن در حضور جمع، مواجهند و گرفتار دلهره و اضطراب می‌شوند.

خجالت و منشأ آن چیست؟ چگونه می‌توان با آن مقابله کرد؟

آن که خجالت می‌کشد؛ یعنی، از نشان دادن و مطرح ساختن خود، ابا دارد، در خود آن شخصیّت و استعداد را نمی بیند که به ایراد سخن بپردازد.

فکر می‌کند خراب خواهد کرد یا آبرویش خواهد رفت یا ناتوانی اش برای دیگران آشکار خواهد شد یا ممکن است به او بخندند یا مسخره‌اش کنند. یا برای خودش، وجهه و شخصیّت کاذبی پنداشته، که می‌ترسد، اگر اقدام کند، آن وضعیّت و شخصیّت فرو خواهد ریخت. این‌ها همه پندارهایی است که انسان را از رشد، باز می‌دارد.

علی علیه السلام فرموده است:

«قُرِنَتِ‌ الْهَیْبَةُ بِالْخَیْبَةِ وَ الْحَیَاءُ بِالْحِرْمَان ؛

مهابت و بیم داشتن، همراه ناکامی است، و خجالت کشیدن، مقرون به محرومیّت است.»[10]

عوامل و ریشه‌های خجالت، معمولاً این‌هاست:

1 ـ فرهنگ و تربیت خانوادگی

2 ـ عدم اعتماد به نفس

3 ـ ترس از مجهولات آینده

4 ـ احساس حقارت و خود کم بینی

5 ـ انزوا و گوشه گیری

6 ـ احساس یک شخصیّت موهوم و پنداری و ترس از زوال آن

7 ـ عدم تمرین و تکرار

وقتی پدر و مادر، کودکان را از آغاز، از حرف زدن جلوی دیگران منع کنند و میدان عرض اندام و ابراز شخصیّت به آن‌ها ندهند، کم کم عقده ی حقارت در فرزندان پدید می‌آید و از حرف زدن در مقابل دیگران خجالت خواهند کشید و برای سخنرانی و خطابه هم ناتوان خواهند بود.

در اثر تکرار، ترس‌ها از بین می‌رود و خجالت نابود می‌شود و کار برای انسان حالت عادی پیدا می‌کند. هر چیز غیر عادی، مایه ی خجالت می‌شود، ولی اگر عادی و طبیعی شد، خجالت هم زایل می‌گردد.

از هر چه خجالت و ترس داشتیم، باید خود را در کام آن بیندازیم، تا ترس و خجالت، از بین برود و آن هراس موهوم و وحشتِ بی جا و بی دلیل، زایل گردد. این تعلیم، از امیرمؤمنان علی علیه السلام است که فرمود:

«اِذا هِبْتَ اَمْرا فَقَعْ فیهِ فاِنّ شِدَّةَ تَوَقّیهِ اَعْظَمُ ممّا تَخافُ منه؛

هرگاه از چیزی مهابت و بیم داشتی، در آن قرار بگیر. چرا که سختی پرهیز و پروا، بزرگ‌تر از خود آن چیزی است که از آن ترس داری.»[11]

خودِ هول و هراس، شدیدتر از آن موضوعِ بیمناک است و اگر انسان با آن درگیر شد، در می‌یابد که آن اندازه هم وحشتناک نبوده است. گاهی مانع اقدام انسان، بی خبری از استعداد خویش یا عدم اطلاع از جوانب و پیامدهای یک عمل است. وقتی اقدام کرد، هم میزان توانایی خود را به دست می‌آورد، هم از جوانب قضیه آگاهی تجربی پیدا می‌کند.

مثل کسی که برای پریدن از یک جا یا پریدن در یک استخر، واهمه دارد. مشکل، همان نوبت اوّل است. تا نپریده، دلهره دارد. همین که یک بار پرید، هم ترسش می‌ریزد، هم نوبت‌های بعدی برایش کاملاً عادی و راحت می‌شود.

ایراد سخن و اجرای برنامه در حضور دیگران نیز همین گونه است. باید اقدام کرد، تا کمرویی و بیمناکی از بین برود و حالت عادی پیدا کند.

به قول «اِمِرسون»: «کسی که بر ترس غلبه نکند، هنوز اوّلین درس زندگی را نیاموخته است.»

کسانی هستند که با ورود افراد مهمّ به جلسه، دست و پای خود را گم کرده، خود را باخته، سخنرانی را خراب می‌کنند. باید با اعتماد کامل به نفس، سخن را ادامه داد و مرعوب شخصیّت این و آن نشد.

کسانی هم هستند که مطالب را می‌دانند، امّا با ورود به جلسه یا آغاز سخنرانی، آن‌ها را فراموش می‌کنند. برای حلّ این کار، علاوه بر تکرار و ممارست در سخنرانی که فرد را با اعتماد به نفس بار می‌آورد، همراه داشتن یادداشتی حاوی رؤوس مطالب مورد نظر مفید است، تا در هنگام سخن با یک نگاه اجمالی به آن ها، مطالب را به یاد آورد.

ارتباط گوینده و شنونده

در یک جلسه ی سخنرانی، میان ناطق و مستمعین، نوعی ارتباط متقابل و تأثیرگذاری و تأثیرپذیری وجود دارد و این بستگی به شرایط جلسه، نوع سخن و محتوا، کیفیّت سخنرانی، شرایط ظاهری و ... دارد.

هر چه سخنران، قدرت تفهیم بیشتری داشته باشد، در جذب، موفّق‌تر است.

هر چه مستمع، شیفته ی کلام گوینده و شخصیّت او باشد، بهتر گوش می‌دهد

هر چه بهتر گوش دهد و شیفتگی و علاقه نشان دهد، ناطق، بیشتر سر حال و شور می‌آید. گفته‌اند:

«نشاطُ القائل عَلی قَدْرِ فَهم السّامِع؛

نشاط و شور گوینده به اندازه ی فهم شنونده است.»[12]

هر چه سخنران، شور و حال بیشتری داشته باشد، هنرمندانه تر سخن می‌گوید و شور می‌آفریند.

بر عکس ... سستی و بی حالی ناطق، به مستمعین هم سرایت می‌کند و گوش نکردن یا کم بودن یا کم فهم بودنِ شنوندگان، خطیب را هم بی حوصله می‌کند و از شور می‌اندازد. از این رو، گوینده باید موقعیّت و زمینه را بسنجد و به اقتضا سخن بگوید. به فرموده ی علی علیه السلام :

«لا تَتَکَلَّمَنَّ اِذا لَم تَجِدْ لِلْکَلامِ مَوقِعا؛

اگر زمینه و جایگاه برای سخن نیافتی سخن مگوی.»[13]

فــهم سخن گر نکند مستمع

قوّت طبــع از متکلّم مجوی

فُسحت میــدان ارادت بیـار

تا که زند مرد سخنگوی، گوی

این ارتباط متقابل در این میدان‌ها قابل

از مهم‌ترین عوامل توفیق در سخنرانی، داشتن «اعتماد به نفس» است. هم به معنای شناختِ توان و استعداد خود برای سخنرانی، هم به کارگیری این استعداد. این‌ها زمینه ی خجالت نکشیدن می‌شود.

در اثر تکرار، ترس‌ها از بین می‌رود و خجالت نابود می‌شود و کار برای انسان حالت عادی پیدا می‌کند. هر چیز غیر عادی، مایه ی خجالت می‌شود، ولی اگر عادی و طبیعی شد، خجالت هم زایل می‌گردد.

آنچه سخن گوینده را بر دل‌ها می‌نشاند، شخصیّت معنوی و رفتار انسانی اوست.

دقّت است:

1 ـ موضوع سخن گوینده و علاقه ی شنونده به مطلب

2 ـ شور و حال گوینده، نشاط و شیفتگی شنونده

3 ـ آهنگ متنوع در صدای گوینده

4 ـ حرکات دست و اندام سخنران

5 ـ نگاه متقابل گوینده و شنونده به یکدیگر

6 ـ میزان شناخت آن دو از یکدیگر و احترام قائل شدن برای هم

با توجّه به نکات یاد شده، رعایت چند اصل، برای سخنران مفید است:

1 ـ توجّه و نگاه به همه ی شنوندگان، نه به سمت خاصّی یا گروه خاصّی

2 ـ چرخش نگاه، ملایم و نرم باشد، نه سریع و ناگهانی

3 ـ نگاه گوینده، دقیق و هوشیارانه باشد

4 ـ گاهی روی بعضی چهره‌ها دقیق شدن، جهت جلب توجّه

5 ـ صدا، یکنواخت نباشد، بلکه فراز و نشیب داشته باشد.

6 ـ کلمات گوینده، تحقیرآمیز و توهین آمیز نباشد.

7 ـ ادب و احترام قائل شدن برای شنوندگان

8 ـ پرهیز از خودستایی و غرور

9 ـ پرهیز از بیان عجز و ناتوانی خویش

10 ـ مراعات سطح فکر حضّار و تنظیم مطلب با آن (کَلِّمِ النّاسَ عَلی قَدْرِ عُقُولِهِم)

هم سخنران باید بکوشد تا مباحث خود را در حدّ فهم مخاطبین و نیازهای فکری و روحی آنان تنظیم کند، هم شنوندگان باید بکوشند تا سطح فکر خود را بالا ببرند و به مطالب عمیق تر و اساسی تری علاقه نشان دهند.

آنچه سخن گوینده را بر دل‌ها می‌نشاند، شخصیّت معنوی و رفتار انسانی اوست. تنها اهل «حرف» نبودن، بلکه جلوه ی حرف‌ها را در «عمل» داشتن وگرنه، تیر سخن از کمان دهان فراتر نمی رود و به هدف نمی رسد. رسول خدا صلی الله علیه و آله به ابوذر فرمود:

«مَثَلُ الَّذی یَدعُو بِغَیرِ عَمَلٍ کَمثلِ الَّذی یَرمی بِغیرٍ وَتَرٍ

دل بر می‌خیزد و بر دل‌ها می‌نشیند.

تیر سخنت به آب، شلیک مکن

بیهوده و بی‌حساب، شلیک مکن

حرف و عمل تو چون سلاح است و خشاب

هشدار که بی‌خشاب، شلیک مکن[14]

این مهم‌ترین عاملی است که میان گوینده و شنونده «ارتباط» ایجاد می‌کند. البته هم کیفیّت زیستن و حرف زدن و هم محتوای سخن، در ایجاد این رابطه مؤثر است.

«ما با چهار چیز با مردم در تماس هستیم و ارزش و موقعیّت ما از روی این چهار چیز معلوم می‌شود، آن‌ها عبارتند از:

1 ـ آن‌چه می‌کنیم.

2 ـ آن‌چه جلوه می‌کنیم.

3 ـ آن‌چه می‌گوییم.

4 ـ آن‌طور که می‌گوییم...»[15]

روش‌های عملی

در این قسمت، به برخی از تمرینهای عملی اشاره می‌شود که به کار بستن آن‌ها، توانایی نطق و خطابه و مهارت بر سخنوری را افزایش می‌دهد، یا برای آغازگران و مبتدیان، می‌تواند به صورت شیوه‌های عملی مفید باشد:

1 ـ متنی، مقاله‌ای یا بخشی از یک کتاب را مطالعه کنید، سپس آن را کنار گذاشته به بازگو کردن آن‌ها بپردازید.

2 ـ درسی را که آموخته اید، مثل یک معلم برای دیگری (یا برای خودتان) بازگو کنید.

3 ـ در تنهایی به تمرین بپردازید و سخنرانی کنید و جلوی آینه ایستاده، نحوه ی حرکات و چهره و بیان خود را به دقّت کنترل کنید.

4 ـ سخنرانی‌های تمرینی یا اصلی خود را در نوار ضبط کنید، بعدا گوش کنید تا ضعف‌ها و نارسایی‌های آن را شناخته، اصلاح کنید.

5 ـ نسبت به رسایی صدای خود و خوش آهنگی آن و فراز و فرود لحن و آهنگ صدا، تمرین کنید.

6 ـ کلمات را فصیح، محکم، واضح و روشن ادا کنید؛ نه جویده جویده، یا ناقص.

7 ـ از حرکات دست و اندام و تغییر در چهره و شیوه ی نگاه، بهره گیری کنید.

8 ـ متن سخنرانی‌های مهمّ خطبای نامدار را از نوار بدقّت گوش کنید یا اگر نوشته است، بخوانید و از جهات مختلف دقّت کنید تا عوامل جاذبه و گیرایی آن‌ها را شناخته، شما هم به کار بندید.

9 ـ برای رسایی صدا، گاهی در صحرا و جنگل و فضای آزاد، با صدای بلند سخن بگویید یا متنی و شعری بخوانید تا صدایتان صاف و شفّاف گردد.

10 ـ گاهی پیش نویس نطق خود را روی کاغذ بیاورید و تدوین کنید، سپس طبق آن به تمرین بپردازید، البته مانعی ندارد که سرفصل مطالب را یادداشت کنید تا هنگام سخنرانی از یادتان نرود.

11 ـ خود را برای نطق‌های کوتاه و سخنرانی‌های پنج دقیقه‌ای هم آماده سازید تا دور از حواشی و مطالب غیر لازم، در حدّاقلّ زمان، حدّاکثر مطالب را بتوانید به اطلاع شنوندگان برسانید. این در پیام رسانی یا ارائه ی گزارش بسیار مهمّ است.

12 ـ برای تقویت نطق و بیان، گاهی موضوعات معمولی را؛ مثلاً: باغچه، کوه، قلم، آب، معلم، اسراف، شهید و ... . در نظر بگیرید و بدون مقدّمه شروع کنید به سخنوری پیرامون آن و هرچه به فکرتان رسید، در همان لحظه بگویید این تمرین ذهن را خلاّق و بیان را گویا می‌سازد.

چند تذکّر مهمّ

1 ـ قبل از آغاز سخنرانی، فرصتی مناسب، برای تمرکز فکری و آرامش روحی داشته باشید و در ذهن خود یا در جایی تنها و در حال قدم زدن، مروری بر آنچه می‌خواهید بگویید، داشته باشید. علی علیه‌السلام فرمود: «فَکِّرْ ثُمَّ انْطِقْ؛

اول اندیشه و آنگهی گفتار.»[16]

2 ـ پیش از ایراد سخن، مروری سریع به آنچه خواهید گفت، داشته باشید.

3 ـ به صورت متعادل سخنرانی کنید؛ نه خیلی تند، نه خیلی کند و خسته کننده.

4 ـ با شیوه‌های مختلف مربوط به صدا، نگاه، حرکات و ... سعی کنید شنوندگان را همواره متوجّه سخنان خود قرار دهید و اگر شنوندگان را خسته یا خواب آلوده یافتید، با بیان حکایت یا طرح سؤال یا شیوه‌ای دیگر، نشاط را به جلسه و افراد، بازگردانید.

5 ـ بیش از وقت و مقدار مقرّر، صحبت نکنید تا حاضرین خسته نشوند.

6 ـ تا می‌توانید، از حفظ و خارج از نوشته سخنرانی کنید.

7 ـ خلاصه‌ی مطالب را در پایان به صورت نتیجه‌گیری بیان کنید.

8 ـ از پراکنده‌گویی، پرچانگی و تفصیل‌های ملال‌آور بپرهیزید.[17]

9 ـ هنگام سخن، به شنوندگان نگاه کنید و همه را زیر نظر داشته باشید.

10 ـ از شوخی‌های سبک و مطالب مبتذل و تعبیرات رکیک و زننده اجتناب کنید. رعایت عفت کلام، موجب جلب احترام مستمعین است و کلمات دور از نزاکت اخلاقی و سبک، در شأن خطیب نیست و او را در نظرها پایین می‌آورد.

11 ـ وقار و متانت را حفظ کرده، بیجهت عصبانی نشوید.

12 ـ اگر مناسب باشد، در جلسه ی سخنرانی، سؤال و جواب داشته باشید.

13 ـ رعایت حال شنوندگان را داشته، از نظر جسمی و روحی آمادگی هایشان را در نظر بگیرید.

14 ـ از تقلید و سبک بیان دیگران بپرهیزید. استفاده از تجربه و شیوه، با تقلید فرق دارد.

15 ـ از تکیه دادن به میز و تریبون یا لم دادن روی منبر و صندلی بپرهیزید.

16 ـ از بازی کردن با تسبیح، دکمه ی لباس، موی سر و صورت و هر چیز دیگری که عامل حواس پرتی شنوندگان از موضوع بحث شماست، پرهیز کنید.

17 ـ در محیط پیرامون یا پشت سر سخنران، نباید صحنه ها، رفت و آمدها، تابلوها، لوازم تزیینی یا هر چیزی که توجّه افراد را از سخنران به آن‌ها معطوف سازد وجود داشته باشد. همچنین طرز نشستن افراد به نحوی باشد که ورود تازه واردین به جلسه، حواس‌ها را پرت نکند.

18 ـ اگر محیط سخنرانی کوچک است و حاضران اندکند، نیازی به بلندگو نیست.

19 ـ حاضران را از پراکنده نشستن جلوگیری کنید. سعی کنید همه یک جا و متمرکز و نزدیک سخنران بنشینند.

20 ـ پیش از حضور در محل سخنرانی، تا می‌توانید از وضعیت جلسه و مکان آن و تعداد حاضرین و سطح فکر و نیاز شنوندگان و زمینه‌های فکری و اجتماعی و روحی آنان اطلاعات لازم را کسب کنید.

21 ـ قبل از شروع سخنرانی، کمی مکث کنید تا توجّه شنوندگان جلب شود. همچنین قبل و بعد از نکات مهمّ سخنرانی، اندکی مکث کنید.

22 ـ با حالت خستگی یا بلافاصله پس از غذای زیاد خوردن، سخنرانی نکنید. قبل از خطابه، خستگی خود را برطرف سازید. چند نوبت تنفس عمیق قبل از سخنرانی و پس از آن آرامش می‌آورد و خستگی‌ها را می‌برد.

23 ـ لباس و سر و وضعتان هنگام سخنرانی منظم، تمیز و مرتب باشد.

24 ـ با حالت شتاب و عجله سخنرانی نکنید. آرامش را در طول سخن داشته باشید.

25 ـ برای شنوندگان کم، مکان کوچکی قرار دهید تا در فضای وسیع، پراکنده ننشینند و شوق و شور سخنران از بین نرود.

26 ـ وضع نور، حرارت، هوا و ... مطلوب باشد.

27 ـ گاهی سرعت بیان را به تناسب مطلب، تغییر دهید و کم یا زیاد کنید.

28 ـ بکوشید در سخنرانی، با مخاطبان تماس و رابطه برقرار کنید و صمیمی شوید.

29 ـ انرژی خود را هنگام سخنرانی، بجا و باندازه مصرف کنید و خود را بیش از حدّ نیاز، خسته نسازید.

30 ـ از دوستان صمیمی به طور جدی بخواهید تا اشکالات سخنرانی شما را به شما تذکر دهند و شما نیز مجدّانه بکوشید تا آن‌ها را برطرف کنید.

31 ـ سخنرانی را شغل و حرفه‌ی خود ندانید، بلکه از سر سوز و تعهّد و وظیفه به خطابه روی آورید، تا تأثیر آن کاسته نشود.

32 ـ از تکرار مطلب برای مستمعان بپرهیزید، که از حلاوت و جاذبه ی آن می‌کاهد.

به قول سعدی:

سخن گرچه دلبند و شیرین بود

سزاوار تصدیق و تحسین بود

چو یک بار گفتی مگو باز پس

که حلوا چو یک بار خوردند بس



مقاله مرتبط

نکاتی درباره سخنوری



[1] قال رجل لبنیه: یا بُنیَّ! اَصلحوا السنتکم فانَّ الرّجل تنوبُهُ النائبةُ یُحبّ اَن یتجمّل فیها فیستعیرُ مِن اخیهِ دابَتَه و ثوبَه، ولا یَجدُ مَن یُعیره لسانَه. (مصنّفات شیخ مفید، ج 2، ص 91)

[2] تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ص 210

[3] نهج البلاغة (للصبحی صالح)  ص 497

[4] به بحثِ «کتاب شناسی» در همین مجموعه (روش‌ها) مراجعه کنید. در زمینه‌ی موضوع‌شناسی و محورهای مباحث، برای آشنایان به عربی کتاب «زاد‌المبلّغین» محسن محمد عطوی و «مفتاح الخطابه و الوعظ» محمد احمد العدوی مناسب است.

[5] علی علیه‌السلام می‌فرماید: «آفةُ الکلامِ الإطالةُ ـ آفت سخن، دراز کردن آن است‌.» تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ص 212

[6] «فن سخن گفتن»، دکتر مظلومی، ص 14

[7] در این زمینه، به «مراحل یک نوشته» در بحثِ «روش نویسندگی» در همین مجموعه (روش‌ها) مراجعه کنید.

[8] تمثیل‌هایی که آقای قرائتی و آیت‌الله حائری شیرازی در بحث‌های‌شان به کار می‌برند، قابل دقّت است.

[9] ناطقین زبر دست، فصل یازدهم، ص 145 (چاپ سوم).

[10] نهج البلاغة (للصبحی صالح) ص 471

[11] نهج البلاغة (للصبحی صالح) ص 501

[12] محاضرات الأدباء، راغب اصفهانی، ج 1، ص 71.

[13] تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ص 212

[14] جواد محدثی.

[15] ناطقین زبردست، ص 206 (چاپ سوم).

[16] تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ص 61

[17] علی علیهالسلام : « الْکَلَامُ کَالدَّوَاءِ قَلِیلُهُ یَنْفَعُ وَ کَثِیرُهُ‌ قَاتِل ـ سخن مانند دارو است، اندکش سودمند است و بسیارش کشنده است. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ص 211

مقاله مرتبط

نکاتی درباره سخنوری



ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم