خادم الموالی عباس داودی داوودی


جستجوی مطالب سایت در گوگل

بررسی داستان جعلی دست بردن امام حسین علیه السلام در عسل بیت‌المال

 

متن داستان جعلی:

پس از شهادت علی علیه السلام برادرش عقیل وارد دربار معاویه شد، معاویه از عقیل داستان آهن گداخته را پرسید، عقیل از یادآوری برادری مانند علی علیه السلام قطره‌های اشک از دیده فرو ریخت، سپس گفت:

معاویه! نخست داستان دیگری از برادرم علی نقل می‌کنم آنگاه از آنچه پرسیدی سخن می‌گویم.

روزی مهمانی به امام حسین علیه السلام وارد شد. حضرت برای پذیرایی او یک درهم وام گرفت. چون خورشتی نداشت از خادمشان، قنبر، خواست یکی از مشک‌های عسل را که از یمن آورده بودند باز کند، قنبر اطاعت کرد، حسین علیه‌السلام یک ظرف عسل از آن برداشت و مهمانش را با نان و عسل پذیرایی نمود.

هنگامی که علی علیه السلام خواست عسل را میان مسلمانان تقسیم کند، دید دهانه مشک باز شده است. فرمود:

- قنبر! دهانه این مشک عسل باز شده و به آن دست خورده است.

قنبر عرض کرد:

بلی، درست است. سپس جریان حسین علیه السلام را بیان نمود.

امام سخت خشمگین شد، دستور داد حسین را آوردند شلاق را بلند کرد او را بزند حسین علیه السلام عرض کرد:

به حق عمویم جعفر از من بگذر! هرگاه امام را به حق برادرش جعفر طیار قسم می‌دادند غضبش فرو می‌نشست. امام آرام گرفت و فرزندش حسین را بخشید.

سپس فرمود:

چرا پیش از آن که عسل میان مسلمانان تقسیم گردد به آن دست زدی؟

عرض کرد:

پدر جان! ما در آن سهمی داریم، من به عنوان قرض برداشتم وقتی که سهم ما را دادید قرضم را ادا می‌کنم.

حضرت فرمود:

فرزندم! اگر چه تو هم سهمی در آن دارید ولی نباید قبل از آن که حق مسلمانان داده شود از آن برداری.

آنگاه فرمود:

اگر ندیده بودم پیغمبر خدا دندانهای پیشین تو را می‌بوسید به خاطر پیش دستی از مسلمانان تو را کتک زده، شکنجه می‌کردم. پس از آن یک درهم به قنبر داد تا با آن از بهترین عسل خریده به جای آن بگذارد.

عقیل می‌گوید:

گو این که دست علی را می‌بینم دهانه مشک عسل را باز کرده و قنبر عسل خریداری شده را در آن می‌ریزد. سپس دهانه مشک را جمع کرد و بست و با حال گریه عرض کرد:

(اللهم اغفر لحسین فانه لم یعلم):

بار خدایا! حسین را ببخش و از تقصیرات وی در گذر که توجه نداشت.

معاویه گفت:

سخن از فضایل شخصی گفتی که کسی توان انکار آن را ندارد. خداوند رحمت کند ابوالحسن را حقا بر گذشتگان سبقت گرفت و آیندگان نیز ناتوانند مانند او عمل کنند.

بررسی

این داستان در ضمن گفت و گوی طولانی معاویه با عقیل آورده شده که پیش از هر چیز نشان می‌دهد که در کاخ سبز معاویه طراحی شده و در کتاب‌های اهل سنت و پس از آن در کتاب‌های شیعیان نفوذ کرده است. بی گمان در طول حکومت دادگرانه ی مولا علی علیه‌السلام بارها چنین قضایایی رخ داده است که نمونه ی معروف آن همان قضیه آهن گداخته ای است که امام علیه‌السلام در برابر اصرار عقیل برای افزون طلبی، به دست او نزدیک کرد و عقیل پس از احساس حرارت آهن فریاد زد که دستم سوخت. امام علیه‌السلام فرمود که تو طاقت آتش پاره ای از آتشهای این دنیا را نداری آن وقت چگونه مرا به سوی آتش خدا می خوانی. به هر حال در عدالت امام علی علیه‌السلام و سخت گیری حضرتش در اقامه ی عدل و قسط تردیدی نیست و دوست و دشمن به این فضیلت بزرگ اقرار و اعتراف می کنند. اما چرا در این میان و در این داستان، امام حسین علیه‌السلام انتخاب شده است؟ آیا این داستان از آن جنگ و تهاجم تبلیغاتی که بنی امیه برای کوبیدن اهل بیت علیهم السلام، بویژه برای توهین و تحقیر امام علی علیه‌السلام و امام حسین علیه‌السلام، به راه انداختند به ارمغان نمانده است؟ اگر چه این داستان با مهارت خاصی ساخته شده است اما با کمی دقت، ساختگی بودنش آشکار می شود، علاوه بر اینکه این روایت حتی از سند ضعیف هم محروم است که در اصطلاح به آن مرسل گفته می شود؛ به این معنی که ابن ابی الحدید آن را بدون سند و واسطه از عقیل نقل می کند در حالی که صدها سال با روزگار عقیل فاصله ی زمانی دارد! مفهوم و متن روایت نیز خود گواه بر ساختگی بودن آن است که ما در اینجا به برخی از شواهد و دلایل آن اشاره می کنیم:

1- همان گونه که از متن روایت پیداست این قصه باید در زمان حکومت امام علی علیه‌السلام باشد. چرا که صحبت از بیت المال و تقسیم آن است. حال با توجه با سال تولد امام حسین علیه‌السلام (سال سوم هجرت) و تاریخ حکومت امام علی علیه‌السلام (40 - 35 ه) باید گفت هنگام وقوع داستان،امام حسین علیه‌السلام لااقل باید 32 سال داشته باشد. با این حال چگونه ممکن است که امام حسین علیه‌السلام این کار را ندانسته انجام داده باشد چنانکه در آخر داستان از زبان امام علی علیه‌السلام نقل شد که گفت: خدایا حسین را ببخش، او نمی داند. آیا براستی امام حسین در حالی که 32 سال از عمرش گذشته بود، نمی دانست که دست درازی به بیت المال جایز نیست؟!

2- این داستان می خواهد بگوید که امام علی علیه‌السلام به احترام جعفر طیار از مجازات مجرمان چشم می پوشید و این هیچ گاه نمی تواند با سیرت امام علی علیه‌السلام مخالف نباشد. سیره ی امام علی علیه‌السلام چنان بود که در هیچ شرایطی در اجرای عدالت ملاحظه ی کسی را نمی کرد و از دیدگاه مولا علی علیه‌السلام عدالت فراتر از هر کس بود و این با مراجعه به زندگانی امام علیه‌السلام و نهج البلاغه روشنتر از آفتاب دیده می شود.

3- خواننده ی این داستان حق دارد از خود بپرسد که اگر امام حسین علیه‌السلام متسحق تنبیه بود، چرا امام علی علیه‌السلام او را تنبیه نکرد و اگر مستحق نبود، چرا می خواست تنبیه کند؟ اگر امام حسین علیه‌السلام جرم و گناهی انجام نداده بود پس چرا امام علی علیه‌السلام از خدا برای او طلب بخشش و غفران می کند و اگر انجام داده بود چرا از مجازاتش چشم پوشید؟ پیداست که سازندگان این داستان، از پیش چنین خواسته اند که پرسش بالا را به ذهن خواننده تلقین کنند تا هر دو امام علیه‌السلام متهم شوند!

4- جعل کنندگان این داستان با به میان کشیدن یاد و احترام پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و جعفر طیار خواسته اند با تزویر و نیرنگ این ذهنیت را در خواننده ایجاد کنند که نکند در حکومت عدل علی علیه‌السلام هم روابط بر ضوابط غلبه داشته است؟!

5- مفهوم این داستان، با اصول و عقاید مسلم شیعه در تضاد و تعارض است. علمای شیعه در کتب کلامی و در بحث امامت با دلایل روشن عقلی ثابت کرده اند که امام علیه‌السلام باید از هر گونه لغزش و خطایی، چه در هنگام امامت چه پیش از امامت در دوران کودکی و جوانی، مصون و معصوم باشد، و گرنه، نقض غرض خواهد بود؛ چرا که غرض و هدف از امامت، هدایت مردم به راه راست و بازداشتن مردم از خطاها و لغزشهاست و اگر قرار باشد امام خود خطا کند، دیگر هدایت معنایی نخواهد داشت.

6- این روایت با آیات قرآن، بویژه آیاتی مثل آیه ی تطهیر که حاکی از عصمت امام علیه‌السلام و حسنین است، مخالف است و هر حدیث یا روایتی که مفهومش با قرآن مخالفت باشد محکوم به جعلی بودن و تحریف است. تازه این داستان علاوه بر اینکه به صورت مرفوع و بدون ذکر سلسله روایت نقل شده است، حدیث یا روایت، به معنای اصطلاحی و درست کلمه هم، نمی تواند باشد. چرا که روایت به عقیل منسوب است که نه امام بود و نه معصوم از خطا و لغزش.

از این همه بروشنی پیداست که این داستان را اتباع بنی امیه از زبان عقیل ساخته اند و اگر در این میان عقیل بن ابی طالب را برگزیده اند، به این علت بوده است که خواسته اند با این داستان ساختگی، عدالت امیرالمؤمنین علیه‌السلام را در برخورد با همه و در هر شرایط حتی در برخورد با برادرش عقیل، [2] تحت الشعاع قرار بدهند. ناگفته نماند که ستیز با عقیل و آل عقیل و تحقیر و توهین به این خاندان بزرگ هاشمی و طالبی، مثل یک برنامه ی تبلیغاتی، در بیشتر تحریفات دیده می شود و ما در فصول بعدی نیز در این باره سخن خواهیم گفت.

 

نشانی‌ها

1ـ بحارالانوار، ج 42، صص 118 - 117 به نقل از شرح نهج‌‌البلاغه ابن‌‌ابی‌‌الحدید.

2ـ داستان آهن گداخته که پیش از این اشارتی به آن کردیم، در تاریخ بسیار مشهور و معروف است.

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم