خادم الموالی عباس داودی داوودی

گر نفس را شکستی...

گفتم شبی به مهدی بردی دلم ز دستم

من منتظر به راهت شب تا سحر نشستم

گفتا چه کار بهتر از انتظار جانان

من راه وصل خود را بر روی تو نبستم

گفتم دلم ندارد بی تو قرار و آرام

من عقده‌ی دلم را امشب دگر گسستم

گفتا حجاب وصلت باشد هوای نفست

گر نفس را شکستی دستت رسد به دستم

گفتم ببخش جرمم ای رحمت الهی

شرمنده‌ی تو بودم شرمنده‌ی تو هستم

گفتا هزار نوبت از جرم تو گذشتم

اعمال تو بدیدم چشمان خود ببستم

اما مباش نومید از خانه‌ی امیدم

من کی دل محب شرمنده را شکستم

شعر از حجت الاسلام والمسلمین سید حسین هاشمی نژاد

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم