خادم الموالی عباس داودی داوودی


جستجوی مطالب سایت در گوگل
مناجات با امام زمان (عج)    
ماه غم است و می کِشی از سینه آه را 
خم کرده است آهِ غمت، قد ماه را
صاحب عزاترین عزادارها بیا 
تا بر دلم نگاه کنی این دو ماه را
سدِّ گناه بسته به من راهِ اشک را ـ
ضامن شو و بگو که نبندند راه را
تا اندکی شبیه تو باشیم این دو ماه 
بر تن نمودهایم لباس سیاه را
عمریست دستِ چادرِ زهراست بر سرم 
 از من نگیر سایهی این سر پناه را
گفتم حسین و اشک روی گونهام چکید 
دیدم که پاک کردهای از دل، گناه را
آه از دل تو و آه ز چشمان عمهات 
چشمی که دید واقعهی قتلگاه را
********************
تا که در زمره عشاق تو راهم دادند
ازدم قدسی شان ناله وآهم دادند
قابل این همه الطاف نبودم به خدا
به دعای چه کسی بود پناهم دادند
با همه رو سیهی لغزش و غفلت هایم
باورم نیست که در میکده راهم دادند
گر نشد وصل رخ یار میسر غم نیست
به محبان تو توفیق نگاهم دادند
خوب وبد نزد کریمان همه یکسان باشند
هر چه را بر همه دادند به ما هم دادند
هر چه گویم زکرم خانه ی دلدار کم است
رعیتی بوده ام و منصب شاهم دادند
لحظه ی روضه به هنگام دم نوحه و اشک
در حسینه ی دل فیض دمادم دادند
از ازل بوده دلم وقف مصیبات شما
از همان روز که احرام سیاهم دادند
هرچه داریم زاحسان حسین ابن علی
روزی سال مرا بین محرم دادند
احسان محسنی فر
********************
هر کسی قطره بُوَد ذکر تو دریاش کند
هر که سرمست تو شد مهر تو شیداش کند
گر گدایی کند عالم ز همین خانه بس است
هر گدا را کرم دست تو آقاش کند
هر مریضی به شفاخانۀ تو روی آرد
یک نگاه تو طبیبانه مداواش کند
چه نیازی است که عیسی به زمین برگردد
مرده را ذکر اباالفضل تو احیاش کند
روز محشر به خداوند قسم مادر تو
در پی گریه کن توست که پیداش کند
هر کسی گریه کند بهر غم ات روز جزا
برکت اشک تو همسایۀ زهراش کند
باز هنگام محرم شده ای شاه غریب
پرچم ات را بده جبریل که برپاش کند
جنت حضرت حق خود به خودش زیبا نیست
روضه های تو قرار است که زیباش کند...
مهدی صفی یاری
********************
آقا سلام ماه محرم شروع شد
بازاین چه شورش است وچه ماتم شروع شد
آقا سلام کاسه اشکی به من دهید
ماه گدایی من و چشمم شروع شد
یادم نرفته است نگاه شما به ما
از گریه های ماه محرم شروع شد
هاجر به پای روضه اصغر نشسته بود
تا اینکه جوشش دل زمزم شروع شد
آقا سلام نیت گریه نموده ایم
شیرین ترین عبادت ما هم شروع شد
رحمان نوازنی
********************
آقا سلام برغزل اشک ماتمت 
بر مسجد و حسینیه و روضه و دمت
چندی گذشت در غم هجران اشک تو 
پرمی کشید دل به هوای محرّمت
آقا سلام ماه محرّم شروع شد
آمد بهار زخم دل ما و مرهمت
خون می شود دل همه عالم زه قصه ی 
آن لحظه های آخر و گودال و آن غمت
در بین روضه غم دل من را گرفته بود
وقتی رسید روضه به انگشت و خاتمت
ما بین این همه غم و اشک وفراق وداغ
ای زینب آمدم که شوم یار و همدمت
زینب چه قدر شکل جوان مادرت شدی
با صورت کبود و همان قامت خمت
********************
وقتی همه جا شُهره به عنوان تو باشیم
باید که فقط ریزه خور خوان تو باشیم
دامن نکش از دست گداهای گرفتار
بگذار کمی دست به دامان تو باشیم
خیرالعمل این است که ارباب تو باشی
ما هم یکی از مُزد بگیران تو باشیم
فردای قیامت خبر از دربدری نیست
امروز اگر بی سر و سامان تو باشیم
در سیر مقامات پی گوهر اشکیم
ما چله نشستیم که گریان تو باشیم
اسلام بنا بر « لک لبیک حسین» است
ما نیز بنا شد که مسلمان تو باشیم
گویی که ابالفضل دعاگوی لب ماست
هرجا که بیاد لب عطشان تو باشیم
ما یاد گرفتیم که در روضه گودال
آشفته تر از زلف پریشان تو باشیم
مصطفی متولی
********************
غیر از غم معشوق در عالم خبرى نیست
جایی خبرى نیست که از غم خبرى نیست
پروانه پرش سوخت ولى آبرویش شد
ما هم دلمان سوخته، این کم خبرى نیست
دنیا نتوانست ز ما گریه بگیرد
بین غم تو از غم عالم خبرى نیست
من توبه نکردم مگر از راه توسل
بی نام تو از توبه آدم خبرى نیست
گفتند درِ خانه غیر تو شلوغ است
گفتند ولى رفتم و دیدم خبرى نیست
رزقِ همه اینجاست و رزّاق هم اینجاست
والله در خانه حاتم خبرى نیست
"گرماى گنه سوز حرم"خورد به ما، پس...
از سوختنِ بین جهنم خبرى نیست
از ناحیه توست عنایات خداوند
بى تو به خدا پیش خدا هم خبرى نیست
ده ماه همه منتظر ماه تو هستند
در سال به جز ماه محرم خبرى نیست
عمامه ندارى و عبا نیز ندارى
اى واى که از پیرهنت هم خبرى نیست
علی اکبر لطیفیان
********************

وقتی خدا به خلقت تو افتخار کرد

ما را برای نوکریت اختیار کرد

کشتی هیچ‌کس به دل ما محل نداد

اما حسین آمد و ما را سوار کرد

تا داغ تو جگر بخراشد به سینه‌ها

برق نگاه تو دل ما را شکار کرد

گر روضه‌ات نبود که ما دین نداشتیم

دین را برای ما غم تو استوار کرد

جانم فدای آنکه تمامی عمر خویش

بر درگه تو خدمت بی‌انتظار کرد

هرگز ز یاد حضرت زهرا نمی‌رود

یک لحظه کسی که برای تو کار کرد

دنیا و آخرت همه مدیون زینبیم

ما را صدای ناله او بی‌قرار کرد

گیرم که گریه‌ها شده مرهم به زخم تو

باید به داغ ساقی لشکر چه کار کرد؟

جواد حیدری

********************

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

بـه لطـمه‌هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش

بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

به چشم کاسه ی خون و به شال ماتم مـهـدی

سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش

به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـامـت اکـبـر

بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

سلام من به محرم به دسـت و بـازوی قـاسم

به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره‌ی اصـغـر

به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره‌ی اصـغـر

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه

بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـاشـقـی زهـیـرش

بـه بـازگـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش

سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـیـبش

به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش

سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب

سلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش

سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش


ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم