خادم الموالی عباس داودی داوودی


جستجوی مطالب سایت در گوگل

جنایت ساربان

دریافت فایل WORD



زندگانى حضرت امام حسین علیه السلام صفحه 294

 بخش چهل و ششم راجع به عذاب دنیوى قاتلین امام حسین علیه السلام‌

نیز در همان کتاب(امالى شیخ) از سعید بن مسیب نقل می‌کند که گفت: هنگامى که امام حسین شهید شد و مردم در سال آینده براى اعمال حج رفتند. من به‌حضور حضرت على بن الحسین علیهما السلام مشرف شدم و به آن بزرگوار گفتم: اى مولاى من! موسم حج نزدیک شده. شما چه دستورى بمن میدهى؟ امام سجاد فرمود: برو حج بجاى بیاور.

من رفتم و مشغول اعمال حج شدم. در آن حینى که مشغول طواف کعبه بودم ناگاه با مردى مواجه شدم که دستهایش قطع و صورتش نظیر شب تار بود. وى به پرده‌هاى کعبه آویزان شده بود و میگفت:

اى خدائى که پروردگار کعبه‌اى مرا بیامرز، گر چه میدانم مرا نمى‌آمرزى، و لو اینکه ساکنین آسمان‌ها و زمین تو و آنچه را که آفریده‌اى براى من شفاعت نمایند، زیرا جرم من خیلى بزرگ است.

سعید بن مسیب میگوید: من و عموم مردم دست از طواف برداشتیم و در اطراف آن مرد اجتماع کردیم و باو گفتیم: واى بر تو! اگر تو ابلیس میبودى جا نداشت که از رحمت خدا مأیوس شوى. تو کیستى و گناه تو چیست؟ و گریان شد و گفت: اى گروه! من خود را با این گناه و جنایتى که انجام داده‌ام بهتر مى‌شناسم. ما گفتیم: گناه خود را براى ما بگو.

گفت: در آن موقع که امام حسین از مدینه خارج و متوجه عراق شد من ساربان آن حضرت بودم. وقتى امام حسین براى وضو گرفتن میرفت شلوار خود را نزد من میگذاشت. من بند شلوار آن حضرت را دیدم به قدرى میدرخشید که چشمها را خیره میکرد. من این تمنا را داشتم که آن بند شلوار از من باشد. تا اینکه وارد کربلا شدیم و آن حضرت شهید شد و آن بند شلوار با آن بزرگوار بود. (1) من خود را در مکانى پنهان نمودم. وقتى شب فرا رسید و از مخفیگاه خود خارج شدم و در آن صحنه نورى را بدون ظلمت و روزى را بدون شب دیدم و جسد کشتگان روى زمین افتاده بود. من بعلت آن شقاوت و خباثتى که داشتم بیاد آن بند شلوار آمدم و با خویشتن گفتم: بخدا قسم من بدنبال امام حسین میروم، شاید آن بند شلوار در شلوار او باشد و من آن را غارت کنم.

من همچنان بصورت کشتگان نگاه میکردم تا اینکه با جسد حسین علیه السلام مصادف شدم و دیدم از ناحیه صورت بروى زمین افتاده است. ولى جسد مقدسش سر ندارد. نور آن حضرت میدرخشید و بدنش غرقه بخون بود. بادها ببدن مبارکش میوزید با خویشتن گفتم: بخدا قسم این حسین است. وقتى به‌ شلوار آن حضرت نگاه کردم دیدم همان طور است که دیده بودم. نزدیک آن بزرگوار رفتم و دست بردم تا آن بند شلوار را غارت نمایم. ولى دیدم آن حضرت چندین گره به آن زده است.

من همچنان فعالیت می‌کردم تا یک گره از آنها را باز کردم.

ناگاه دیدم آن بزرگوار دست راست خود را آورد و به نحوى آن بند شلوار را گرفت که من نتوانستم دست مقدسش را رد کنم و بند شلوار را برگیرم و به آن دست یابم. نفس ملعون من مرا وادار نمود تا چیزى به‌دست آورم و دست‌هاى حسین را به وسیله آن قطع نمایم. لذا شمشیر شکسته‌اى را که بنظرم آمد برداشتم و دست راست مقدس آن حضرت را بوسیله آن از بند جدا کردم.

سپس دست آن مظلوم را از بند شلوار دور نمودم و دست خود را بردم تا گره بند شلوار را باز کنم. ولى دیدم آن حضرت دست چپ خود را دراز کرد و آن را گرفت، چون من نتوانستم آن بند شلوار را غارت کنم لذا آن شمشیر شکسته را برداشتم و دست مبارک او را بریدم و از آن بند شلوار جدا نمودم. دست خود را دراز کردم که آن را برگیرم. ناگاه دیدم زمین دچار لرزه شد و آسمان باهتزاز آمد ناگاه شور و شین و گریه و صدائى بگوشم خورد که میگفت:

وا ابناه! وا مقتولاه! وا ذبیحاه! وا حسیناه! وا غریباه! یا بنى قتلوک و ما عرفوک، و من شرب الماء منعوک‌

وقتى من با این منظره مواجه شدم بى‌هوش شدم و خود را در میان کشتگان انداختم. پس از این جریان سه نفر مرد و یک زن را دیدم که خلائق در اطراف آنان ایستاده بودند و زمین از صورتهاى مردم و بالهاى ملائکه پر شده بود. ناگاه شنیدم یکى از ایشان میگفت: اى پسرم، اى حسین: جد، پدر، برادر و مادرت بفداى تو باد ناگاه دیدم امام حسین در حالى که سرش ببدن مبارکش پیوسته بود نشست و فرمود:

لبیک یا جداه یا رسول اللَّه، و یا ابتاه یا امیر المؤمنین، و یا اماه یا فاطمة الزهراء، و یا اخاه المقتول بالسم، علیکم منى السلام.

سپس امام حسین علیه السلام گریان شد و فرمود:

یا جداه قتلوا و اللَّه رجالنا، یا جداه سلبوا و اللَّه نسائنا، یا جداه نهبوا و اللَّه رحالنا، یا جداه ذبحوا و اللَّه اطفالنا.

یا جدا بخدا قسم بر تو ناگوار است که حال ما را به این نحو بنگرى و این عملى را که کفار انجام دادند مشاهده نمائى. ناگاه دیدم آنان در اطراف امام حسین نشسته و براى مصیبت آن حضرت گریه میکردند حضرت زهراى اطهر میفرمود: یا ابتاه، یا رسول اللَّه آیا نمى‌بینى امت تو با فرزندان من چه عملى انجام داده‌اند؟ آیا بمن اجازه میدهى من از خون محاسن حسینم بگیرم و پیشانى خود را بوسیله آن خضاب نمایم؟ و خدا را در حالى ملاقات نمایم که با خون فرزندم خضاب کرده باشم؟

پیغمبر اعظم اسلام صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: تو از خون حسین بگیر، ما نیز خواهیم گرفت.

من ایشان را دیدم که از خون محاسن امام حسین علیه السلام میگرفتند و حضرت‌ زهراى اطهر آن خون را به پیشانى خود میمالد. پیامبر خدا و حضرت امیر و امام حسن علیهم السلام خون رنگین حسین را بگلو و سینه و دست‌هاى خود تا آرنج خود میمالیدند. شنیدم رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله میفرمود: فداى تو گردم اى حسین بخدا قسم خیلى براى من ناگوار است ترا: با سر بریده، دو جبین تو غرقه بخون، گلوى تو خون آلود، بقفا افتاده‌اى، رمل و ریگ بدن ترا پوشانده‌اند، تو مقتول‌شده‌اى و دو کف دست تو را مقطوع بنگرم. اى پسر عزیز چه کسى دست راست و چپ تو را بریده است؟

امام حسین فرمود: یا جدا یک ساربان از مدینه همراه من بود. وقتى من شلوار خود را براى وضو گرفتن در مکانى مى‌نهادم او مشاهده میکرد و این تمنا را داشت که بند شلوار من از او باشد. چیزى مانع من نبود که آن بند شلوار را بوى عطا کنم جز اینکه میدانستم او این جنایت را خواهد کرد.

هنگامى که من شهید شدم وى خارج شد و مرا در میان کشتگان جستجو نمود. تا اینکه بدن بى‌سر مرا یافت. وقتى شلوار مرا مورد بررسى قرار داد آن بند شلوار را دید. من گره‌هاى زیادى بآن زده بودم. وقتى یکى از آن گره‌ها را با دست خود باز کرد من دست راست خود را دراز کردم و روى بند شلوار نهادم.

وى در میدان جنگ به جستجوى حربه پرداخت، تا اینکه شمشیر شکسته‌اى یافت و دست راست مرا قطع نمود. سپس یک گره دیگر را باز کرد و من دست چپ خود را روى آن بند شلوار نهادم که آن را باز نکند و عورت مرا کشف ننماید.

او دست چپ مرا برید. موقعى که تصمیم گرفت: بند شلوار را باز کند ترا احساس نمود و خود را در میان کشتگان انداخت.

هنگامى که پیغمبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم سخن امام حسین را شنید پس از اینکه بشدت گریان شد در میان کشتگان بسوى من آمد و نزد من ایستاد سپس بمن فرمود: اى‌ ساربان مرا با تو چه کار!؟ تو آن دو دستى را قطع کردى که جبرئیل و عموم ملائکه یک مدت طولانى آنها را مى‌بوسیدند و اهل آسمانها و زمین‌ها آنها را باعث خیر و برکت میدانستند. آیا براى تو کافى نبود که این ملعونها این ذلت و خوارى را دچار حسین کردند زنان پرده‌نشین ویرا خارج نمودند. اى ساربان خدا روى ترا در دنیا و آخرت سیاه کند! دست و پاهاى ترا قطع نماید و تو را در ردیف آن گروهى قرار دهد که خون ما را ریختند و در مقابل خدا جرات پیدا کردند.

هنوز نفرین آن حضرت تمام نشده بود که دستهاى من شل شدند و این طور احساس نمودم که صورت من نظیر شب تاریک سیاه شده است و به این حالت باقى مانده‌ام. من نزد این کعبه آمده‌ام که شفیع من شود، در صورتى که میدانم خدا هرگز مرا نخواهد آمرزید!! راوى میگوید: احدى در مکه باقى نبود مگر اینکه جنایت این مرد را شنید و بوسیله لعنت کردن او بخدا تقرب جست. هر یک از آن مردم به او میگفتند: اى لعین! همین جنایتى که انجام دادى براى تو کافى خواهد بود.

متن عربی

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار جلد ‌45 صفحه 319 ـ باب 46 ما عجل الله به قتلة الحسین صلوات الله علیه من العذاب فی الدنیا و ما ظهر من إعجازه و استجابة دعائه فی ذلک عند الحرب و بعده

وَ رُوِیَ فِی الْکِتَابِ الْمَذْکُورِ عَنْ سَعِیدِ بْنِ الْمُسَیَّبِ قَالَ لَمَّا اسْتُشْهِدَ سَیِّدِی وَ مَوْلَایَ الْحُسَیْنُ ع- وَ حَجَّ النَّاسُ مِنْ قَابِلٍ دَخَلْتُ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ- فَقُلْتُ لَهُ یَا مَوْلَایَ قَدْ قَرُبَ الْحَجُّ فَمَا ذَا تَأْمُرُنِی- فَقَالَ امْضِ عَلَى نِیَّتِکَ وَ حُجَّ فَحَجَجْتُ- فَبَیْنَمَا أَطُوفُ بِالْکَعْبَةِ وَ إِذَا أَنَا بِرَجُلٍ مَقْطُوعِ الْیَدَیْنِ- وَ وَجْهُهُ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ- وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِأَسْتَارِ الْکَعْبَةِ وَ هُوَ یَقُولُ- اللَّهُمَّ رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ الْحَرَامِ- اغْفِرْ لِی وَ مَا أَحْسَبُکَ تَفْعَلُ- وَ لَوْ تَشَفَّعَ فِیَّ سُکَّانُ سَمَاوَاتِکَ وَ أَرْضِکَ- وَ جَمِیعُ مَا خَلَقْتَ لِعِظَمِ جُرْمِی- قَالَ سَعِیدُ بْنُ الْمُسَیَّبِ فَشُغِلْتُ- وَ شُغِلَ النَّاسُ عَنِ الطَّوَافِ- حَتَّى حَفَّ بِهِ النَّاسُ وَ اجْتَمَعْنَا عَلَیْهِ- فَقُلْنَا یَا وَیْلَکَ لَوْ کُنْتَ إِبْلِیسَ- مَا کَانَ یَنْبَغِی لَکَ أَنْ تَیْأَسَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ- فَمَنْ أَنْتَ وَ مَا ذَنْبُکَ فَبَکَى وَ قَالَ یَا قَوْمِ- أَنَا أَعْرَفُ بِنَفْسِی وَ ذَنْبِی وَ مَا جَنَیْتُ- فَقُلْنَا لَهُ تَذْکُرُهُ لَنَا فَقَالَ أَنَا کُنْتُ جَمَّالًا لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع- لَمَّا خَرَجَ مِنَ الْمَدِینَةِ إِلَى الْعِرَاقِ- وَ کُنْتُ أَرَاهُ إِذَا أَرَادَ الْوُضُوءَ لِلصَّلَاةِ- یَضَعُ سَرَاوِیلَهُ عِنْدِی فَأَرَى تِکَّةً تُغْشِی الْأَبْصَارَ بِحُسْنِ إِشْرَاقِهَا- وَ کُنْتُ أَتَمَنَّاهَا تَکُونُ لِی إِلَى أَنْ صِرْنَا بِکَرْبَلَاءَ- وَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ وَ هِیَ مَعَهُ- فَدَفَنْتُ نَفْسِی فِی مَکَانٍ مِنَ الْأَرْضِ- فَلَمَّا جَنَّ اللَّیْلُ خَرَجْتُ مِنْ مَکَانِی- فَرَأَیْتُ مِنْ تِلْکَ الْمَعْرَکَةِ نُوراً لَا ظُلْمَةً وَ نَهَاراً لَا لَیْلًا- وَ الْقَتْلَى مُطْرَحِینَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ- فَذَکَرْتُ لِخُبْثِی وَ شَقَائِی التِّکَّةَ- فَقُلْتُ وَ اللَّهِ لَأَطْلُبَنَّ الْحُسَیْنَ- وَ أَرْجُو أَنْ تَکُونَ التِّکَّةُ فِی سَرَاوِیلِهِ- فَآخُذَهَا وَ لَمْ أَزَلْ أَنْظُرُ فِی وُجُوهِ الْقَتْلَى- حَتَّى أَتَیْتُ إِلَى الْحُسَیْنِ ع- فَوَجَدْتُهُ مَکْبُوباً عَلَى وَجْهِهِ وَ هُوَ جُثَّةٌ بِلَا رَأْسٍ- وَ نُورُهُ مُشْرِقٌ مُرَمَّلٌ بِدِمَائِهِ وَ الرِّیَاحُ سَافِیَةٌ عَلَیْهِ- فَقُلْتُ هَذَا وَ اللَّهِ الْحُسَیْنُ فَنَظَرْتُ إِلَى سَرَاوِیلِهِ- کَمَا کُنْتُ أَرَاهَا فَدَنَوْتُ مِنْهُ- وَ ضَرَبْتُ بِیَدِی إِلَى التِّکَّةِ لِآخُذَهَا- فَإِذَا هُوَ قَدْ عَقَدَهَا عُقَداً کَثِیرَةً- فَلَمْ أَزَلْ أَحُلُّهَا حَتَّى حَلَلْتُ عُقْدَةً مِنْهَا- فَمَدَّ یَدَهُ الْیُمْنَى وَ قَبَضَ عَلَى التِّکَّةِ- فَلَمْ أَقْدِرْ عَلَى أَخْذِ یَدِهِ عَنْهَا وَ لَا أَصِلُ إِلَیْهَا- فَدَعَتْنِی النَّفْسُ الْمَلْعُونَةُ إِلَى أَنْ أَطْلُبَ شَیْئاً- أَقْطَعُ بِهِ یَدَیْهِ فَوَجَدْتُ قِطْعَةَ سَیْفٍ مَطْرُوحٍ- فَأَخَذْتُهَا وَ اتَّکَیْتُ عَلَى یَدِهِ- وَ لَمْ أَزَلْ أَحُزُّهَا حَتَّى فَصَلْتُهَا عَنْ زَنْدِهِ- ثُمَّ نَحَّیْتُهَا عَنِ التِّکَّةِ وَ مَدَدْتُ یَدِی إِلَى التِّکَّةِ- لِأَحُلَّهَا فَمَدَّ یَدَهُ الْیُسْرَى فَقَبَضَ عَلَیْهَا- فَلَمْ أَقْدِرْ عَلَى أَخْذِهَا فَأَخَذْتُ قِطْعَةَ السَّیْفِ- فَلَمْ أَزَلْ أَحُزُّهَا حَتَّى فَصَلْتُهَا عَنِ التِّکَّةِ- وَ مَدَدْتُ یَدِی إِلَى التِّکَّةِ لِآخُذَهَا- فَإِذَا الْأَرْضُ تَرْجُفُ وَ السَّمَاءُ تَهْتَزُّ وَ إِذَا بِغَلَبَةٍ عَظِیمَةٍ- وَ بُکَاءٍ وَ نِدَاءٍ وَ قَائِلٍ یَقُولُ وَا ابْنَاهْ وَا مَقْتُولَاهْ- وَا ذَبِیحَاهْ وَا حُسَیْنَاهْ وَا غَرِیبَاهْ- یَا بُنَیَّ قَتَلُوکَ وَ مَا عَرَفُوکَ وَ مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ مَنَعُوکَ

- فَلَمَّا رَأَیْتُ ذَلِکَ صَعِقْتُ وَ رَمَیْتُ نَفْسِی بَیْنَ الْقَتْلَى- وَ إِذَا بِثَلَاثِ نَفَرٍ وَ امْرَأَةٍ وَ حَوْلَهُمْ خَلَائِقُ وُقُوفٌ- وَ قَدِ امْتَلَأَتِ الْأَرْضُ بِصُوَرِ النَّاسِ وَ أَجْنِحَةِ الْمَلَائِکَةِ- وَ إِذَا بِوَاحِدٍ مِنْهُمْ یَقُولُ یَا ابْنَاهْ یَا حُسَیْنُ- فِدَاکَ جَدُّکَ وَ أَبُوکَ وَ أَخُوکَ وَ أُمُّکَ- وَ إِذَا بِالْحُسَیْنِ ع قَدْ جَلَسَ وَ رَأْسُهُ عَلَى بَدَنِهِ- وَ هُوَ یَقُولُ لَبَّیْکَ یَا جَدَّاهْ یَا رَسُولَ اللَّهِ- وَ یَا أَبَتَاهْ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ- وَ یَا أُمَّاهْ یَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ- وَ یَا أَخَاهْ الْمَقْتُولَ بِالسَّمِّ عَلَیْکُمْ مِنِّی السَّلَامُ- ثُمَّ إِنَّهُ بَکَى وَ قَالَ یَا جَدَّاهْ قَتَلُوا وَ اللَّهِ رِجَالَنَا- یَا جَدَّاهْ سَلَبُوا وَ اللَّهِ نِسَاءَنَا- یَا جَدَّاهْ نَهَبُوا وَ اللَّهِ رِحَالَنَا- یَا جَدَّاهْ ذَبَحُوا وَ اللَّهِ أَطْفَالَنَا- یَا جَدَّاهْ یَعَزُّ وَ اللَّهِ عَلَیْکَ أَنْ تَرَى حَالَنَا وَ مَا فَعَلَ الْکُفَّارُ بِنَا- وَ إِذَا هُمْ جَلَسُوا یَبْکُونَ حَوْلَهُ عَلَى مَا أَصَابَهُ- وَ فَاطِمَةُ تَقُولُ یَا أَبَاهْ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ مَا تَرَى مَا فَعَلَتْ أُمَّتُکَ بِوَلَدِی- أَ تَأْذَنُ لِی أَنْ آخُذَ مِنْ دَمِ شَیْبِهِ وَ أُخَضِّبَ بِهِ نَاصِیَتِی- وَ أَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنَا مُخْتَضِبَةٌ بِدَمِ وَلَدِیَ الْحُسَیْنِ- فَقَالَ لَهَا خُذِی وَ نَأْخُذُ یَا فَاطِمَةُ فَرَأَیْتُهُمْ- یَأْخُذُونَ مِنْ دَمِ شَیْبِهِ وَ تَمْسَحُ بِهِ فَاطِمَةُ نَاصِیَتَهَا- وَ النَّبِیُّ وَ عَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ ع یَمْسَحُونَ بِهِ- نُحُورَهُمْ وَ صُدُورَهُمْ وَ أَیْدِیَهُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ- وَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ یَقُولُ فَدَیْتُکَ یَا حُسَیْنُ- یَعَزُّ وَ اللَّهِ عَلَیَّ أَنْ أَرَاکَ مَقْطُوعَ الرَّأْسِ- مُرَمَّلَ الْجَبِینَیْنِ دَامِیَ النَّحْرِ مَکْبُوباً عَلَى قَفَاکَ- قَدْ کَسَاکَ الذَّارِئُ مِنَ الرُّمُولِ «1»- وَ أَنْتَ طَرِیحٌ مَقْتُولٌ مَقْطُوعُ الْکَفَّیْنِ- یَا بُنَیَّ مَنْ قَطَعَ یَدَکَ الْیُمْنَى وَ ثَنَّى بِالْیُسْرَى- فَقَالَ یَا جَدَّاهْ کَانَ مَعِی جَمَّالٌ مِنَ الْمَدِینَةِ- وَ کَانَ یَرَانِی إِذَا وَضَعْتُ سَرَاوِیلِی لِلْوُضُوءِ- فَیَتَمَنَّى أَنْ یَکُونَ تِکَّتِی لَهُ- فَمَا مَنَعَنِی أَنْ أَدْفَعَهَا إِلَیْهِ- إِلَّا لِعِلْمِی أَنَّهُ صَاحِبُ هَذَا الْفِعْلِ- فَلَمَّا قُتِلْتُ خَرَجَ یَطْلُبُنِی بَیْنَ الْقَتْلَى- فَوَجَدَنِی جُثَّةً بِلَا رَأْسٍ فَتَفَقَّدَ سَرَاوِیلِی فَرَأَى التِّکَّةَ- وَ قَدْ کُنْتُ عَقَدْتُهَا عُقَداً کَثِیرَةً- فَضَرَبَ بِیَدِهِ إِلَى التِّکَّةِ فَحَلَّ عُقْدَةً مِنْهَا- فَمَدَدْتُ یَدِیَ الْیُمْنَى فَقَبَضْتُ عَلَى التِّکَّةِ- فَطَلَبَ فِی الْمَعْرَکَةِ فَوَجَدَ قِطْعَةَ سَیْفٍ مَکْسُورٍ- فَقَطَعَ بِهِ یَمِینِی ثُمَّ حَلَّ عُقْدَةً أُخْرَى- فَقَبَضْتُ عَلَى التِّکَّةِ بِیَدِیَ الْیُسْرَى کَیْ لَا یَحُلَّهَا- فَتَنْکَشِفُ عَوْرَتِی فَحَزَّ یَدِیَ الْیُسْرَى- فَلَمَّا أَرَادَ حَلَّ التِّکَّةِ حَسَّ بِکَ فَرَمَى نَفْسَهُ بَیْنَ الْقَتْلَى- فَلَمَّا سَمِعَ النَّبِیُّ کَلَامَ الْحُسَیْنِ بَکَى بُکَاءً شَدِیداً- وَ أَتَى إِلَیَّ بَیْنَ الْقَتْلَى إِلَى أَنْ وَقَفَ نَحْوِی- فَقَالَ مَا لِی وَ مَا لَکَ یَا جَمَّالُ- تَقْطَعُ یَدَیْنِ طَالَ مَا قَبَّلَهُمَا جَبْرَئِیلُ وَ مَلَائِکَةُ اللَّهِ أَجْمَعُونَ- وَ تَبَارَکَتْ بِهَا أَهْلُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ- أَ مَا کَفَاکَ مَا صَنَعَ بِهِ الْمَلاعِینُ مِنَ الذُّلِّ وَ الْهَوَانِ- هَتَکُوا نِسَاءَهُ مِنْ بَعْدِ الْخُدُورِ وَ انْسِدَالِ السُّتُورِ- سَوَّدَ اللَّهُ وَجْهَکَ یَا جَمَّالُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ- وَ قَطَعَ اللَّهُ یَدَیْکَ وَ رِجْلَیْکَ- وَ جَعَلَکَ فِی حِزْبِ مَنْ سَفَکَ دِمَاءَنَا وَ تَجَرَّأَ عَلَى اللَّهِ- فَمَا اسْتَتَمَّ دُعَاءَهُ حَتَّى شُلَّتْ یَدَایَ وَ حَسِسْتُ بِوَجْهِی- کَأَنَّهُ أُلْبِسَ قِطَعاً مِنَ اللَّیْلِ مُظْلِماً- وَ بَقِیتُ عَلَى هَذِهِ الْحَالَةِ فَجِئْتُ إِلَى هَذَا الْبَیْتِ- أَسْتَشْفِعُ وَ أَنَا أَعْلَمُ أَنَّهُ لَا یُغْفَرُ لِی أَبَداً فَلَمْ یَبْقَ فِی مَکَّةَ أَحَدٌ إِلَّا وَ سَمِعَ حَدِیثَهُ- وَ تَقَرَّبَ إِلَى اللَّهِ بِلَعْنَتِهِ وَ کُلٌّ یَقُولُ- حَسْبُکَ مَا جَنَیْتَ یَا لَعِینُ-

 


ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم