خادم الموالی عباس داودی داوودی

فایل Word

اختلاف قرائت‌ها و مسئله تحریف

مقدمه

هنگامی که قرآن نازل می‌گشت، پیامبر عظیم‌الشأن اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم آن‌را برای مردم قرائت می‌فرمود و تعداد کثیری از مسلمانان قرآن را نگاشته و حفظ می‌نمودند. از این‌رو قرائت عمومی قرآن، از آن زمانی که قرآن نقطه و اعراب‌گذاری نشده بود[1] و به شکل ساده نوشته می‌شد و شکل و اعراب قرآن سینه به سینه منتقل می‌گشت، تا به امروز که میلیون‌ها جلد قرآن به یک قرائت طبع شده و بیش از یک میلیارد مسلمان آن‌را قرائت می‌کنند، قرآن با قرائت عمومی مسلمانان‌ نسل به نسل حفظ شده و منتقل گشته است. همین عدم تغییر؛ دلیلی بر عدم تحریف قرآن است.

موضوع اختلاف در قرائت قرآن در اصل بعد از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم رخ داد، که بعضی این اختلاف را دلیل بر تحریف قرآن دانسته‌اند. آن‌چه در پی می‌خوانید بررسی موضوع این قرائت‌ها است.

تاریخ قراء سبع

همواره در گوشه و کنار بلاد اسلامی افرادی پیدا می‌شدند که یا براساس اعتماد به روایات ضعیف و یا با اجتهاد و سلیقه شخصی، قرائتی را می‌پسندیدند. تا این‌که در اوائل قرن چهارم هجری در زمان خلفای عباسی، وقتی «ابن مجاهد» مسؤولیت اقراء و قرائت را در دربار عباسی پیدا کرد و توجه همگان را جلب نمود، برای نوعی وحدت بخشیدن و رفع اختلاف قرائت‌ها، بدون ملاک صحیح، هفت نفر از قراء را انتخاب کرد و اجازه نشر این قرائت‌ها را داد و بقیه قرائت‌ها را ممنوع نمود. ولی چون اقدام ابن مجاهد بدون ملاک دقیق بود موجب طعن و خرده‌گیری بسیاری شد. به همین دلیل به عقیده تعداد زیادی، خصوصیتی برای قراء سبعه نیست و قرائت غیر این هفت تن، مانند قراء عشره جایز است، بلکه برخی بیشتر قراء عشره را جایز می‌دانند.[2]

توضیحی درباره‌ی قاریان

بررسی سوابق این قاریان و چگونگى نقل و ناقلان آن‌ها، عدم تواتر[3] قرائات را معلوم می‌نماید.

1ـ عبد اللّه بن عامر دمشقى‌

وی در دوران ولید‌بن عبد الملک رئیس اهل مسجد بود و پس از بلال بن ابى درداء قضاوت شام را به عهده گرفت و اهل شام او را در قرائت قرآن پیشواى خویش قرار دادند.

در سند و طریق ابن عامر اقوال و نظریه‌هاى مختلفى وجود دارد که تعداد آن‌ها به نه قول بالغ مى‌باشد ولى در میان این همه اقوال، صحیح‌تر همان قول و گفتار بعضى از رجال نویسان است که مى‌گویند: «معلوم نیست ابن عامر قرائت را از چه کسى فرا گرفته است.»

قرائت ابن عامر را هشام بن نصیر و ابن ذکوان با چند واسطه نقل نموده‌اند:

2ـ ابن کثیر مکى‌

قرائت ابن کثیر را دو نفر به چند واسطه نقل نموده‌اند: بزى و قنبل.

درباره‌ی بزى دو نظریه مختلف نقل شده است:

درباره‌ی قنبل آمده است که در حجاز ریاست تعلیم قرائت به واگذار شد و در مکه جزو نیروى انتظامى بود. وی بعدها به مقام ریاست شرطه رسید و همین عمل سبب بر هم خوردن عادت و روش وى گردید و هر چه سنش بالا مى‌رفت، تغییر بیشترى در روش او پدیدار مى‌گردید تا آن‌جا که هفت سال پیش از وفاتش، مقام معلمى و تعلیم قرائت قرآن را ترک نمود.

3ـ عاصم بن بهدله کوفى‌

حفص مى‌گوید: عاصم نقل نمود که هر چه از قرائت به تو یاد داده‌ام، همان است که در نزد ابو عبدالرحمان سلمى یاد گرفته‌ام که او نیز از على بن ابى‌طالب فراگرفته بود و هر چه از قرائت به ابو بکر بن عیاش یاد داده‌ام، همان است که در نزد زر بن حبیش یاد گرفته‌ام که وى نیز از ابن مسعود فرا گرفته بود.

عبد اللّه بن احمد از پدرش نقل مى‌کند که عاصم ابتکار و روش خاصى در علم قرائت داشت و مرد مورد اعتماد، رئیس و پیشواى قاریان قرآن و از طرفداران عثمان بود.

قرائت عاصم بن بهدله را دو نفر بدون واسطه از وى نقل نموده‌اند: حفص و ابو بکر.

اکثر رجال‌شناسان نظر مثبتی درباره‌ی حفص ندارند و ابوبکر را بعضی تایید می‌کنند ولی اعتقاد بر این است که زیاد اشتباه می‌کرد و بنا به نقلی، بیش از هفت سال قبل از فوتش دست از قرائت کشید و با قرائت فاصله گرفت.

4ـ عمر بصرى‌

اصمعى از ابو عمر نقل نموده که وى مى‌گفت: در میان پیشینیان کسى را سراغ ندارم که داناتر از من باشد.

قرائت ابو عمر را دو نفر به واسطه یحیى بن مبارک نقل نموده‌اند: دورى و سوسى که با خود ابن مبارک، واسطه نقل به سه نفر مى‌رسد.

5ـ حمزه کوفى‌

حمزه فرزند حبیب بن عمارة بن اسماعیل است. کنیه‌اش ابو عماره از قبیله تمیم و اهل کوفه مى‌باشد.

صاحب کتاب التیسیر و المستنیر مى‌گوید: وی قرائت را از امام صادق علیه‌السلام فراگرفته است ولی برخی تاریخ‌نویسان دیگر، نظری متفاوت دارند.

اختلاف نظر درباره‌ی وی شدید است عده‌ای او را مردی راستگو و داراى ابتکار خاصى در علم قرائت دانسته و بعضى از اهل حدیث در قرائت از وى انتقاد نموده، گروه دیگر اصلا نمازى را که با قرائت او خوانده شود، باطل دانسته‌اند. احمد بن سنان مى‌گوید: از ابن مهدى شنیده‌ام که مى‌گفت: اگر من قدرت داشتم کسى را که از قرائت حمزه پیروى مى‌کند، تازیانه مى‌زدم، پشتش را در هم شکسته و شکنجه‌اش مى‌دادم.

راویان حمزه دو نفرند که قرائت را با واسطه از او نقل نموده‌اند: یکى خلف بن هشام و دیگرى خلاد بن خالد.

6ـ نافع مدنى‌

درباره‌ی وی اکثر رجال‌شناسان نظر مثبت داده‌اند ولی عده‌ای نیز او را مورد اعتماد نمی‌دانند.

قرائت نافع را دو نفر بدون واسطه نقل نموده‌اند: ورش و قالون.

برخی درباره قالون گفته‌اند که وی لال بود و اشتباهات قرائت را با اشاره به مردم می‌فهماند.

7ـ کسائى کوفى‌

مرزبانى از ابن اعرابى نقل نموده است که: کسائى گرچه گناه و لغزش داشت و دائما شراب مى‌خورد و به بعضى از گناهان دیگر علناً مرتکب مى‌شد ولى با این حال مرد راستگو، قارى قرآن، داراى ضبط و حافظه قوى و دانا به زبان و لهجه‌هاى مختلف عرب بود.

قرائت کسائى را دو نفر بدون واسطه نقل نموده‌اند: لیث بن خالد و حفص بن عمر.

سه قارى دیگر

8ـ خلف بن هشام‌

راویان قرائت وى دو نفر مى‌باشند: اسحاق و ادریس.

9ـ یعقوب بن اسحاق‌

قرائت یعقوب را دو نفر نقل نموده‌اند: رویس و روح.

10ـ یزید بن قعقاع‌

یزید بن قعقاع دو نفر راوى دارد: عیسى و ابن جمّاز.

این افرادى که به عنوان راویان قرائت یاد نمودیم، در میان علما معروف مى‌باشند ولى قرائت‌هایى با طرق دیگر نیز نقل شده است.

چند نکته درباره این قراء

1ـ اصلیت تعداد زیادی از اینان ایرانی بوده است.

2ـ همه آنان دو نفر راوی دارند.

3ـ راویان بعد از آن دو نفر همگی مجهول بوده و شناخته شده نیستند.[4]

عدم تواتر قرائت‌هاى هفت‌گانه‌

درباره‌ی قرائت‌هاى هفت‌گانه مشهور، آرا و نظریات مختلفى از طرف دانشمندان اسلامى ابراز و مطرح شده است.

عده‌اى از دانشمندان اهل سنت، معتقدند که همه قرائت‌هاى هفت‌گانه، به طور تواتر به خود رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم مى‌رسد که پیامبر اسلام قرآن را با این قرائت‌هاى هفت‌گانه مى‌خوانده است.

بعضى از علما این عقیده را معروف و مشهور دانسته‌اند و از سبکى نقل گردیده است که وى همه قرائت‌هاى ده‌گانه را متواتر مى‌داند.

و بعضى دیگر پا را فراتر نهاده، خیال کرده‌اند که هر کس این قرائت‌هاى هفت‌گانه را متواتر نداند، کفر ورزیده و عقیده او مخالف با اسلام است، این نظریه به مفتى اندلس «ابوسعید فرج بن لب» نسبت داده شده است.

ولى عقیده معروف در میان شیعه این است که این قرائت‌ها به‌طور متواتر نقل نشده است و انتساب آن‌ها به پیامبر قطعى نیست بلکه بعضى از قرائت‌ها یک نوع اجتهاد از طرف خود قاریان‌ بوده، پاره دیگر هم به صورت «خبر واحد» از پیامبر اسلام نقل شده است نه به‌طور تواتر و این نظریه را عده‌اى از محققین و دانشمندان اهل سنت نیز پذیرفته‌اند. به نظر ما این عقیده در میان علما مشهورتر از نظریه‌هاى دیگر است.

تمام مسلمانان با وجود اختلافات زیاد فکرى و عقیدتى، در این مطلب اتفاق نظر دارند که راه ثابت شدن قرآن منحصر به تواتر است و قرآن مجید تنها از راه تواتر و نقل‌هاى فراوان و یقین‌آور ثابت شده است و راه دومى هم ندارد.

عده زیادى از دانشمندان شیعه و سنى بر این مطلب چنین استدلال کرده‌اند: با توجه به این که قرآن اساس اسلام و معجزه آسمانى براى گواه نبوت است، بدین جهت از اهمیت فوق‌العاده‌اى برخوردار است، به‌طور طبیعى علل و انگیزه‌ها براى نقل آن، در میان مسلمانان زیاد بوده است. هر خبر که از چنین اهمیت فوق‌العاده‌اى برخوردار باشد، علل و دواعى بر نقل آن زیاد باشد، طبیعتا فراوان نقل مى‌شود و به حد تواتر مى‌رسد و نقل کنندگان آن بیش‌تر خواهد بود.

بنابراین هر سخنى که به طور تواتر نقل نشود، بلکه به صورت «خبر واحد» باشد معلوم است که آن سخن جنبه‌ی قرآنى نداشته، از اهمیت برخوردار نبوده است و این است که از قرآن محسوب نمی‌شود.[5]

حضرت آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی رحمت‌الله‌علیه در کتاب خود به بحث مفصلی درباره‌ی دلایل عدم تواتر قرائت‌های هفتگانه پرداخته و نظرات بسیاری از علمای اهل تسنن را در رد تواتر قرائت‌ها آورده است.[6]

پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم و اختلاف قرائت

روایتی که از طریق اهل سنت نقل شده، بیان می‌کند که پیامبر سخت در مقابل اختلاف قرائت‌ها نگران و آشفته می‌شد و افرادی را که موجب اختلاف قرائت در قرآن می‌شدند، به قرائت اصلی راهنمایی می‌کرد.

«عبد اللّه بن مسعود»نقل می‌کند: دو نفر در قرائت‌ اختلاف داشتند، به محضر رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم رسیدند. به دستور حضرت هر دو قرائت کردند، و هر دو قرائت خود را به پیامبر نسبت دادند. حضرت سخت بر آشفت و چهره‌ی مبارکش دگرگون شد و به آن‌ها فرمودند: «قرآن را همان‌طوری که آموخته‌اید قرائت کنید. از پیش خود قرائت اختراع نکنید و بدعت‌گذاری ننمائید که ملت‌های پیشین به‌خاطر همین اختلاف، در برابر پیامبران به نابودی کشیده شدند.»[7]

امامان شیعه و اختلاف در قرائت

ائمه اطهار علیهم‌السلام نیز اختلاف قرائت را امری باطل دانسته، در مقابل آن موضع گرفته‌اند. چنان‌که از امام باقر نقل شده است: « إِنَّ الْقُرْآنَ وَاحِدٌ نَزَلَ مِنْ عِنْدِ وَاحِدٍ وَ لَکِنَّ الِاخْتِلَافَ یَجِی‌ءُ مِنْ قِبَلِ الرُّوَاةِ. ـ قرآن یکى است، و از نزدیکى (یعنى خداى یگانه) نازل‌ گشته، ولى اختلاف از طرف راویان آن پدید آمده.[8]

مشابه همین مضمون از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است: فضیل بن یسار گوید: به‌ امام صادق علیه‌السلام عرض کردم: مردم می‌گویند: قرآن به هفت حرف نازل شده؟ فرمود: «کَذَبُوا أَعْدَاءُ اللَّهِ وَ لَکِنَّهُ نَزَلَ عَلَى حَرْفٍ وَاحِدٍ مِنْ عِنْدِ الْوَاحِدِ ـ دروغ گویند دشمنان خدا، قرآن به یک حرف و از جانب یکى نازل شده است.»[9]

ملاحظه فرمایید، امام صادق(سلام الله علیه) چگونه در مقابل اختلاف در قرائت قرآن موضع‌گیری می‌کند.آیا صریحتر از این ممکن است در این‌باره سخن گفت؟این حدیث مبارک در مقابل آن احادیث ضعیف است که طریق فریقین وارد شده که قرآن بر هفت حرف نازل شده است.

بنا به روایت دیگری، وقتی از امام صادق علیه‌السلام در مورد نزول قرآن، سؤال شد، حضرت فرمودند: «اقْرَءُوا کَمَا عُلِّمْتُمْ ـ همان‌طوری که‌ آموخته‌اید، قرائت کنید.»[10]

و نیز نقل شده است که شخصی در محضر آن حضرت بر خلاف قرائت متداول قرائت کرد، حضرت او را نهی کردند و به قرائت متداول بین مردم ارجاع دادند.

سالم بن سلمه گوید: مردى براى حضرت صادق علیه‌السّلام قرآن می‌خواند (و آن حضرت گوش می‌داد) و من شنیدم که حروفى از آن که می‌خواند آن‌طور که مردم می‌خوانند نبود (و از نظر حروف و قرائت تفاوت‌ داشت با آن‌چه مردم می‌خوانند) حضرت صادق علیه‌السّلام فرمود: «از این قرائت خوددارى کن (و این‌گونه نخوان بلکه) همان‌سان که مردم قرائت می‌کنند (و می‌خوانند) تو نیز بخوان...»[11]

از این دو روایت دو نکته اساسی به دست می‌آید: نخست این‌که :یک قرائت در بین مردم متداول بوده است. دوم: قرائت‌های مختلف را حضرت نهی می‌کند و افراد را به همان قرائت متداول ارجاع می‌دهد.

قرائت‌هاى هفت‌گانه غیر از حروف هفت‌گانه است‌

گاهى تصور شده است که «حروف» و وجوه هفت‌گانه‌اى که قرآن بر طبق آن‌ها نازل گردیده است، چیزى جز قرائت‌هاى هفت‌گانه نیست، آن‌گاه براى اثبات این مطلب که قرائت‌هاى هفت‌گانه جزء قرآن است، به احادیث، حروف یا وجوه هفت گانه تمسک مى‌کنند.

(در حالی که) اول: ما روایت‌هاى وجوه هفت‌گانه را نمى‌پذیریم. و دوم: اگر فرضاً همه‌ی این روایت‌ها را صحیح بدانیم، باز مربوط به قرائت‌هاى هفت‌گانه نمى‌باشد زیرا هیچ یک از دانشمندان و محققین، وجوه سبک‌هاى هفت‌گانه را با قرائت‌هاى هفت‌گانه یکى ندانسته است.[12]

علامه طباطبایی رحمت‌الله‌علیه می‌فرماید:

در حدیثى که از طرق شیعه و سنى از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم نقل شده آمده که قرآن بر هفت حرف نازل شده.[13] این حدیث هر چند با مختصر اختلافى در الفاظش نقل شده، و‌لیکن معناى آن در احادیث بسیارى آمده، که معانى همه‌ی آن‌ها نزدیک به یکدیگرند، و راویان شیعه و سنى آن‌ها را نقل کرده‌اند، و مفسرین در معناى آن‌ها به شدت اختلاف کرده‌اند، به‌طورى که شاید عدد اقوال در آن‌ها به چهل قول برسد، چیزى که مشکل را آسان مى‌سازد این است که در خود این احادیث تفسیرى براى هفت حرف آمده، که اعتماد ما هم به همان تفسیر است.

از آن جمله در بعضى از آن اخبار آمده که: " قرآن مشتمل بر هفت حرف نازل شده، اول امر، دوم نهى، سوم ترغیب، چهارم تهدید، پنجم جدل، ششم داستان، و هفتم مثل" و در بعضى دیگر این‌طور آمده:" 1ـ نهى، 2ـ امر، 3ـ حلال، 4ـ حرام، 5ـ محکم، 6ـ متشابه، 7ـ امثال".

و از على علیه‌السلام نقل شده که فرمود:" قرآن بر هفت قسم نازل شده و هر قسم آن کافى و شفا دهنده است، و آن هفت قسم عبارت است از: امر، نهى، ترغیب، تهدید، جدل، مثل و داستان‌ها"

پس به حکم این روایات باید هفت حرف را تنها حمل کنیم بر هفت نوع خطاب و بیان، و بگوییم: با این‌که همه‌ی آیات قرآن یک هدف را دنبال مى‌کند و آن، دعوت به سوى خدا و صراط مستقیم او است، این هدف واحد را با هفت قسم بیان دنبال مى‌کند، ممکن هم هست از این روایت استفاده کنیم که اصول معارف الهیه منحصر در امثال است، چون بقیه یعنى: امر، نهى، ترغیب، ترهیب، جدل، و قصص، معارف الهیه نیستند، بلکه معارف الهیه راجع به مبدأ و معاد را براى بشر ممثل مى‌سازند.[14]

قرآن عثمان

در اثر گسترش اسلام و برخورد با زبان‌ها و فرهنگ‌های مختلف، اختلاف قرائت رو به افزونی نهاد تا این‌که خلیفه سوم با تشکیل شورایی تصمیم گرفت، قرآنی به عنوان الگو، انتخاب شود و از روی آن نسخه‌هایی نوشته شده، به بلاد مهم و پرجمعیت آن زمان، مثل مکه، شام، بصره، کوفه، بحرین و یمن فرستاده شود، و قرآن الگو را هم در نزد خود نگه‌داشت و دستور داد تا تمام قرآن‌های مکتوب را بسوزانند یا در آب جوش محو کنند.[15]

لیکن این اقدام، چون بر اساس معیارهای صحیح نبود، و نیز دقت کافی در نسخه‌برداری این قرآن‌ها انجام نگرفت، نه تنها مشکلی را در رفع اختلاف قرائت‌ها، حل نکرد، بلکه چون نسخه‌ها با یکدیگر شدیداً اختلاف داشته و مشتمل بر اغلاط فراوان نیز بودند و با قرائت اصلی و رایج اختلاف داشتند، متداول نشده و در نهایت دیری نپائید که به فراموشی سپرده شدند.[16]

قرائت عاصم

این‌که معروف است قرائت عاصم به روایت حفص قرائت صحیح است، به این معنا نیست که قرائت فرد، ملاک قرار گرفته است بلکه قرائت عاصم به‌عنوان فرد هیچ‌گونه خصوصیتی ندارد، و فقط از آن جهت که قرائت وی با قرائت عموم انطباق داشته و جز در موارد نادر از قرائت متواتر فاصله نگرفته است، قابل قبول می‌باشد.

در بررسی‌های به عمل آمده معلوم شده است که حدود چهل و پنج مورد اختلاف میان قرائت عاصم و قرائت متواتر وجود دارد، که بیشتر آن‌ها هم به روایت ابوبکر از عاصم است و برخی هم از دیگران و تنها سه مورد به روایت حفص، از قرائت عموم فاصله گرفته است.

تحریف نیست

حضرت آیات‌الله جوادی آملی می‌فرمایند: برخی می‌پندارند اختلاف در قرائت برخی کلمات قرآنی مستلزم قول به تحریف قرآن است، به دلیل این‌که قرآن طبق یکی از آن قرائت‌ها نازل شده است... اما نکته آن است که اجازه قرائت آن به چند گونه دیگر نیز از طرف خداوند صادر شده است، بنابراین همه‌ی آن قرائت‌های مأثور و مجاز طبق وحی است و روایاتی که چند جور قرائت مأثور را مشروع و مجاز می‌شمارد (بر فرض صحت) معنایش این است که همه‌ی آن چند گونه به اذن خداوند قابل قرائت است، گرچه آن‌چه مستقیماً در قالب وحی قرآنی بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم نازل شده یکی از آن قرائت‌ها بوده است.[17]


مطالب مرتبط

جنبه های مختلف اعجاز قرآن

تحدی قرآن

قرآن کفایت می‌کند؟!

چرا قرآن تحریف نشد؟



[1]. نقطه و اعراب‌گذاری قرآن در نیمه دوم قرن اول در زمان حجاج انجام گرفت ر.ک:التمهید، ج1، ص309

[2]. التمهید فی علوم‌القرآن، محمد هادی معرفت، ج2، ص233  ـ  بیان در علوم و مسائل کلى قرآن؛ ص214

[3]. تواتر: نقل‌هاى پیاپى و فراوان و یقین‌آور را که ناقلان آن در کثرت به حدى باشند که یقین‌آور باشد «تواتر» و هر مطلبى که بدین‌گونه نقل شده باشد و این چنین به دست دیگران برسد «متواتر» مى‌گویند و هر خبرى که ناقلانش به آن حد نرسند آن‌را «خبر واحد» مى‌نامند.

[4]. آن‌چه آمد خلاصه‌ای بود از صفحات 181 تا 203 کتاب «بیان در علوم و مسائل کلى قرآن ـ محمد صادق نجمى و هاشم هریسى‌» که ترجمه کتاب «‌البیان فی تفسیر القرآن‌» نوشته حضرت آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی رحمت‌الله‌علیه می‌باشد.

[5]. «‌البیان فی تفسیر القرآن‌» نوشته حضرت آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی رحمت‌الله‌علیه؛ ص123

[6]. بیان در علوم و مسائل کلى قرآن؛ صفحات 204 تا 250

[7]. طبرى ابو جعفر محمد بن جریر؛ جامع‌البیان فى تفسیر القرآن؛ ‌ ج1، ص10

[8]. الکافی (ط - الإسلامیة)؛ ج‌2؛ ص630

[9]. همان

[10]. الکافی (ط - الإسلامیة)؛ ج‌2؛ ص631

[11]. أصول الکافی؛ترجمه مصطفوى؛ ج‌4؛ ص443

[12]. بیان در علوم و مسائل کلى قرآن؛ ص214

[13]. وَ ابْنِ مَسْعُودٍ إِنَ‌ الْقُرْآنَ‌ أُنْزِلَ‌ عَلَى‌ سَبْعَةِ أَحْرُفٍ‌ مَا مِنْهَا إِلَّا وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ وَ إِنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ عَلِمَ الظَّاهِرَ وَ الْبَاطِن‌ ـ مناقب آل أبی‌طالب علیهم‌السلام (لابن شهرآشوب)‌؛ ج‌2‌؛ ص43

عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ [وَ آلِهِ‌] قَالَ: «أَقْرَأَنِی جَبْرَئِیلُ عَلَى حَرْفٍ فَرَاجَعْتُهُ فَزَادَنِی‌، فَلَمْ أَزَلْ أَسْتَزِیدُهُ وَ یَزِیدُنِی حَتَّى انْتَهَى عَلَى سَبْعَةِ أَحْرُفٍ» صحیح البخاریّ 6- 97 [6- 227 دار الشّعب‌] باب فضائل القرآن، و قریب منه فی البخاریّ 4- 75 [4- 137 دار الشّعب‌] کتاب بدء الخلق. به نقل از بحار الأنوار (ط - بیروت) ؛ ج‌31 ؛ ص207

[14]. ترجمه المیزان، ج‌3، ص115

[15]. تاریخ یعقوبی، ج2، ص159

[16]. التمهید، ج1، ص298

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم